احکام دین. جهاد
تسنیم | فرهنگی و هنری | جمعه، 18 فروردین 1402 - 11:42
عملیات کربلای 8 در 18 فروردین ماه سال 1366 آغاز شد و با رشادت رزمندگان، پیروزی بزرگی را برای ایران رقم زد.
خلاصه خبر
دهها تانک و نفربر دشمن به آتش کشیده میشود و چندین تانک نیز به غنیمت درمیآید.
تا این روز تعداد 106 فرمانده تیپ، گردان و گروهان ارتش عراق به دست قوای اسلام به هلاکت رسیدهاند.
تجهیزات منهدم شده دشمن: 60 دستگاه تانک و نفربر و دهها دستگاه خودرو.
یگانهای منهدم شده دشمن: تیپهای 68 و 65 نیروهای مخصوص، تیپهای 106، 416، 29، 117 و 73 از لشکر 5 مکانیزه، تیپ 27 مکانیزه، تیپهای 104، 45، 421، و 2 کماندویی ستاد کل، تیپهای 2 و 5 از گارد ریاست جمهوری، تیپ 6 زرهی، گردانهای 1 و 3 و 4 از تیپ 417، تیپ 42 پیاده، 2 گردان کماندویی از لشکر محمد القاسم، یک گردان تانک و تیپ 26 زرهی.
غنایم: دهها دستگاه تانک و نفربر.
شهید رضا کچویی یک جوان روستایی بود که واقعا محل صدق و آرامش برای همه بچهها بود؛ خاطرم هست قبل از عملیات که در قرارگاه حضرت فاطمه زهرا مستقر شده بودیم و میخواستیم به جلو حرکت کنیم، در یک سنگری بودیم که چشم، چشم را نمیدید و تاریک بود.
تسنیم | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 15 فروردین 1402 - 15:14
کتاب «میثاق عرشیان» نوشته عباس کاظمی به نوع شهادت شهدای شاخص به صورت مستند و داستانی پرداخته است.
خلاصه خبر
فرمانده پاسدار شهید غلامرضا کیان پور و فرمانده پاسدار شهید احمد عراقی از فرماندهان اطلاعات عملیات سپاه که نوع شهادت و عملکرد آنها در جنگ منحصر به فرد نیز بود، فرمانده پاسدار شهید مفقودالاثرکریم آخوندی، فرمانده پاسدار شهید مفقودالاثر منصور مختاری، فرمانده پاسدار شهید سلمان ایزد یار و فرمانده پاسدار شهید حسن نیاسری شهدای شاخصی هستند که شهادت آنها به قلم عباس کاظمی در این کتاب روایت شده است.
فقط یکیشون مونده که گذاشتیم انتهای راهرو.»
علیرضا منتظر ماند.
حس میکرد صدای خندههای منصور را میشنود.
چقدر منتظر بودم خودش به یاد، اونوقت باید...
حدوداً ده- دوازده تابوت که پرچم جمهوری اسلامی ایران روی آنها کشیده شده بود در گوشهای روی هم تلنبار شده و کاغذهای سفیدی که اسامی شهدا روی آن نوشته شده بودند خودنمایی میکردند.
پرویز به خیال اینکه تابوت سنگین است خم شد تا آن را بلند کند، ولی با ناباوری یک طرفش از زمین کنده و به هوا برخواست.
علیرضا چون نمیتوانست ببیند، هنوز ایستاده و منتظر بود تا عالیه جای نشستن را به او نشان بدهد.
در مقابل چشمان ناباور او تابوت باز شد.
او لبهی تابوت را گرفته بود و سعی میکرد از صحبتهای آنها چیزی دستگیرش شود، ولی هقهق بلند پرویز در حینی که پارچه را از روی استخوانها کنار میزد گویای همه چیز بود.
استخوانهایی که هنوز معلوم نبود برای منصور است یا نه.
آرام دستش را روی دست او گذاشت و اشکهای حسرتش را پاک کرد: «چند تا استخون دست و...!»
آنها که دوباره ناامید شده بودند، استخوانها را مرتب توی پارچه چیدند و در تابوت را بستند.
صدای او در ذهن هردوی آنها میپیچید: «حتی اگه جنازه مال خودتون نباشه، برید بگیرید تا خیال خانوادهتون راحت بشه.»
تسنیم | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 15 فروردین 1402 - 17:15
15 فروردین امسال، سالروز تولد 70 سالگی حاج احمد متوسلیان است؛ فرمانده ای که نقش مهمی در آزادسازی خرمشهر داشت اما سال هاست که از سرنوشت وی بی خبریم.
خلاصه خبر
سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان در تاریخ 15 فروردین 1332 در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمد.
یکی از این مستندها «روایت ناتمام» به تهیهکنندگی مزدک رحیمپور و کارگردانی مازیار حاتمی است که با موضوع زندگی حاج احمد متوسلیان ساخته شده است.
در این مستند با شخصیتهای مختلفی پیرامون زندگی و ناپدید شدن حاج احمد متوسلیان همچون محسن رفیق دوست وزیر وقت سپاه پاسداران، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه و محسن کاظمینی همرزم حاج احمد گفتوگو شده است.
در دنیای "فرماندهان" با حاج احمد متوسلیان
مستند فرماندهان از طریق فیلمها و تصاویر مستند آرشیوی که از جبهههای جنگ حق علیه باطل به جا مانده، زندگینامه و حماسههایی که این دلاورمردان تاریخ آفریدهاند را با همیاری خاطرات همرزمان و خانوادههای این فرماندهانِ شهید به تصویر میکشد.
نخستین قسمت از این مجموعه به شرح زندگی شهید احمد متوسلیان پرداخته و ابعاد مختلفی از زندگی فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله را روایت کرده است.
باشگاه خبرنگاران | فرهنگی و هنری | یکشنبه، 13 فروردین 1402 - 09:39
فیلم سینمایی غریب که به تازگی اکران شده به مقطعی از زندگی شهید محمد بروجردی بعد از انقلاب اسلامی و سالهای ۵۸ و ۵۹ میپردازد.
خلاصه خبر
سال هاست که قرار است درباره شهید محمد بروجردی از فرماندهان محبوب دهه ۶۰ فیلم یا سریالی ساخته شود، اما هر بار به دلایلی به تعویق میافتاد.
رونمایی فیلم در جشنواره فجر با توفیقاتی در جلب نظر اصحاب رسانه هم همراه بود تا آنجا که وقتی نام بابک حمیدیان در میان کاندیداهای دریافت سیمرغ نبود بازتابی منفی هم در پی داشت، اما فارغ از آنچه برای فیلم رقم خورد این اثر میتواند یکی از امیدهای گیشه نوروز باشد.
«غریب» اگرچه از ظرفیت لازم برای اکران برخوردار است، اما این تمهیدات نیز میتواند این پتانسیل را دوچندان کرده و توفیقات بیشتری به همراه آورد.
دوم؛ ظهور دوباره یک قهرمان
اما «غریب» چه دارد که میتواند آورده مناسبی برای نوروز باشد؟
قصه داشته باشد، فراز و فرود و تعلیق داشته باشد، تصویر و جذابیتهای بصری و نفسگیر او را گاه میخکوب کند و در مورد اثاری که به قهرمانان ملی میپردازد بتواند با آن قهرمانان ارتباط برقرار کند.
غریب تقریبا همه این موارد را داراست به انضمام اینکه یک قهرمان زمینی دارد.
سال گذشته فیلم «موقعیت مهدی» با روایتی از زندگی شهیدان باکری با همین توفیقات همراه شد و سالهای پیشتر هم فیلمهایی مشابه توانسته اند توجه مخاطب شان جلب کنند و حالا غریب چنین قهرمانی دارد که اتفاقا از ویژگیهای آن، این است که جنس دغدغه و حرف این قهرمان برای مخاطب امروز است.
مهر | فرهنگی و هنری | یکشنبه، 13 فروردین 1402 - 11:14
کتاب «رسم جهاد ۲» با تحقیق و تدوین محمدرضا حسینی و علی مشایخی توسط انتشارات راه یار منتشر و راهی بازار نشر شد.
خلاصه خبر
«پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی یا به اختصار «پ.
این کتاب تلاش کرده است بخشی از این ناگفتهها که در جلسات متعدد مصاحبه با یکی از فرماندهان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد روایت شده است را تدوین کند؛ راوی کتاب، اولین مسئول گروه اعزامی جهاد فارس مستقر در آبادان است که داوطلبانه به سمت جبهههای دفاع در مقابل ارتش بعثی شتافته بودند.
سه رکن اصلی ارتش و سپاه و جهاد، از ابتدا تا انتهای جنگ هشت ساله دوشادوش یکدیگر به مقابله با دشمن پرداختند.
عبدالرحمن جزایری، یکی از فرماندهان نامآشنای پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی است.
مقاومت جانانه نیروهای جهاد فارس به فرماندهی او در جزیره بزرگ آبادان در هنگام محاصره این جزیره و پس از آن، در کنار نیروهای رزمی ارتش و سپاه و سایر گروههای مردمی زبانزد تمامی افراد حاضر در سالهای اولیه دفاع مقدس است.
جزایری نیز مانند بسیاری دیگر از جهادگران عرصه دفاع مقدس، پس از پایان جنگ تحمیلی خانهنشین شد؛ اما هیچگاه یاد نیروهای فداکار جهاد به خصوص شهدای «سنگرساز بیسنگر» را فراموش نکرده است.
فیلم این دیدار، شاید تنها مستند تصویری باشد که در آن شهید صیاد شیرازی خاطراتی از سنگرسازان بی سنگر بیان میکند.
«برنامه ما این طور بود که همیشه یک نیروی مهندسی رزمی پا به پای نیروهای حمله کننده میفرستادیم بعد از اینکه نیروی حمله کننده منطقه را تصرف میکرد تا صبح برایش خاکریز و سنگر ایجاد میکردیم و به او امنیت میدادیم این خاکریز باعث میشد صبح که دشمن بچههای ما را جلوی خودشان می بیند، نتواند نابودشان کند.
ما یک سنگر گروهی داشتیم که در خط سوم قرار داشت و چهل نفر از بچههای جهاد فارس در آن بودیم.
مهر | دین و اندیشه | یکشنبه، 13 فروردین 1402 - 11:00
قرآن می فرماید هرگز راه درست را نخواهید شناخت مگر این که ترک کنندگان آن و کجراهان را بشناسید. اگر میخواهید بدانید راه صحیح و حق کدام است باید اهل باطل را بشناسید.
خلاصه خبر
«وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوَارِیث»؛ در اثر این نوع قضاوت حق ورثه درست ادا نمیشود و ناله آنها هم بلند میشود.
حضرت در یکی از خطبهها میفرمایند: «إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِی زَمَانٌ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ أَخْفَی مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ ۲»؛ زمانی خواهد آمد که در آن زمان چیزی مخفیتر از حق و آشکارتر از باطل نیست.
«وَ لَا أَکْثَرَ مِنَ الْکَذِبِ عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِه»؛ هیچ چیزی بیشتر از دروغ بستن بر خدا و پیامبر او نیست.
«وَ لَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِکَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ ۳»؛ نزد اهل آن زمان؛ هیچ چیز کسادتر از قرآن نیست در صورتی که درست تلاوت و تفسیر شود، «وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِه»؛ اما اگر تحریف شود خیلی پرمشتری و پر قیمت است.
«وَ لَا فِی الْبِلَادِ شَیْءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوف»؛ در میان مردم هیچ چیز ناشناختهتر از معروف و کار خوب نیست، «وَ لَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَر»؛ و با هیچ چیز چون منکرات آشنا نیستند.
«فَالْکِتَابُ یَوْمَئِذٍ وَ أَهْلُهُ طَرِیدَانِ مَنْفِیَّان»؛ در چنین جامعهای قرآن و اهل قرآن دو چیز تبعید شده هستند، یعنی از جامعه رخت بربستهاند و در میان جامعه جایی ندارند.
«لَا یُؤْوِیهِمَا مُؤْوٍ فَالْکِتَابُ وَ أَهْلُهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ فِی النَّاسِ وَ لَیْسَا فِیهِم»؛ قرآن همراه مردم است اما مردم همراه آن نیستند.
«وَ افْتَرَقُوا عَلَی الْجَمَاعَة»؛ اینها از جماعتی که حق هستند، و اندکند، پراکنده شده و جدا افتادهاند.
«کَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْکِتَابِ وَ لَیْسَ الْکِتَابُ إِمَامَهُم»؛ رفتار اینها با قرآن طوری است که گویا اینها امام و پیشوای قرآن هستند و کتاب دنبالهرو آنهاست.
«وَ لَا یَعْرِفُونَ إِلَّا خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ ۴»؛ آنها قرآن را خوب خطاطی و تزئین میکنند، اما از محتوای قرآن خبری نیست.
«وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی تَرَکَه»؛ بدانید هرگز راه درست را نخواهید شناخت مگر این که ترک کنندگان آن و کجراهان را بشناسید.
«وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِیثَاقِ الْکِتَابِ حَتَّی تَعْرِفُوا الَّذِی نَقَضَه»؛ هرگز شما به پیمانی که با قرآن دارید وفا نمیکنید مگر کسانی را که پیمانشان را با قرآن شکستند، بشناسید.
«فَالْتَمِسُوا ذَلِکَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِه»؛ اگر میخواهید حق را بشناسید به سراغ اهل آن بروید و از آنها جویا شوید «فَإِنَّهُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْل»؛ کسانی که اهل رشد و هدایت هستند زندگی علم هستند، یعنی علم با آنها زنده است.
«لَا یُخَالِفُونَ الدِّینَ وَ لَا یَخْتَلِفُونَ فِیه»؛ نه رفتارشان مخالفتی با دین دارد و نه خودشان با هم اختلافی دارند.
تسنیم | فرهنگی و هنری | جمعه، 11 فروردین 1402 - 12:53
«ایرانشهر» از معدود آثاری است که می توان آن را یک اثر تمدنی یا مدینه اندیشانه نامید چون رهیافتش تذکر به سرنوشت و دفاع است و با افق گشایی و آینده بینی انسان ایرانی را رهنمون می شود تا مدینه را با دستان خود بسازد.
خلاصه خبر
بیشتر اتفاقات داستان در خرمشهر میگذرد و به فراخور نیروهایی را که وارد خرمشهر میشوند، شاهد دفاع از شهر هستیم.
روز اولی که جلد نخست این کتاب منتشر شد، به همه علاقهمندان داستان گفتم اگر میخواهید داستان روی روال خودش بیفتد، باید تا چاپ سه جلد صبر کنید تا در فضای داستان قرار بگیرید.
ابراهیم اکبری دیزگاه، نویسنده، درباره اثر جدید شهسواری میگوید: محمدحسن شهسواری در رمانِ شریف «ایرانشهر» به مفهوم "ایران" میپردازد؛ ایرانی که در معرضِ هجوم دشمنان خارجی به فرماندهی صدام حسین قرار گرفته است.
او با تلاش مجاهدانه، نور انداخته به چهره انسانِ ایرانیِ در معرض، وقتی که از منزل بیرون میآید، در مدینه تجهیز میشود تا از "مرز" دفاع کند.
به گفته او؛ این رمان از معدود آثاری است که میتوان آن را یک اثرِ تمدنی یا مدینهاندیشانه نامید چون رهیافتش تذکر به سرنوشت و دفاع است و با افقگشایی و آیندهبینی انسان ایرانی را رهنمون میشود تا مدینه را با دستان خود بسازد و با تعلق و امید در آنجا سکنی گزیند.
انتشارات شهرستان ادب تاکنون پنج جلد از رمان «ایرانشهر» را در دسترس علاقهمندان قرار داده است.
مشرق | یادداشت | شنبه، 13 اسفند 1401 - 15:00
میگفتم با من حرف نزن. میخواهم بخوابم. باز یک سئوال دیگر میپرسید. میگفتم تو را به خدا با من حرف نزن. میپرسید چرا؟ میگفتم جوابت را که بدهم، مغزم هوشیار میشود و دیگر خوابم نمیبرد. میگفت چه بهتر.
خلاصه خبر
در عملیات سامراء که خمپارههای داعش در حرم مطهر امامین عسکریین فرود میآمد و سه روز طول کشید، با فرماندهی سردار تقویفر داعش مجبور به عقب نشینی شد و منطقه پاک سازی گردید.
آنچه در ادامه میخوانید، گفتگوی نسبتا مفصلی با سرکار خانم پروین مرادی، همسر بزرگوار شهید است که در چند قسمت تقدیمتان میشود.
همسر شهید: به هر شکلی که توانسته بود مرا فرستاده بود و لابد فکر میکرد که نکند من او را کشتم.
همسر شهید: بله
همسر شهید: مونا از ترم ۲ شروع کرد.
همسر شهید: بله.
**: بعدها فهمیدند که دختر شهید تقوی است؟
همسر شهید: نه، نمیدانستند.
همسر شهید: شاید.
از تنها کسانی که حس همدردی دیدم، یکی عراقیها بودند، یکی بچههای سپاه، یکی هم همسر دوستمان که سردار است.
برای دخترم تعریف کرده بود روزی که خبر شهادت حاج حمید را دادند، سریع رفتم و خودم را رساندم به فرودگاه.
خودت بلیط را جور کن بروم کنارش بایستم.
به عنوان یک سردار آمد و در تمام مراسمها کنار من ایستاد و هوای مرا داشت که خدای نکرده کسی چیزی به من نگوید که اذیت بشوم.
همسر شهید حاج حمید تقویفر
همسر شهید: واقعاً در خانواده تافته جدا بافتهای بود و کاملاً با بقیه فرق داشت.
من باید بروم کنار او و بچهها بایستم و بلیط جور شد و آمد و در تمام مراسمها کنارم بود.
حتماًباید بیاییم و از احوالات شما خبردار بشویم.
خانهمان که میآمدند گریه میکردند و میگفتند خانمم با شنیدن خبر حاج حمید موهایش را کنده یا سرش را به دیوار کوبیده.
اینقدر دوستش داشتند.
یکی هم همکارانش در سپاه.
همسر شهید: همینطور است.
همسر شهید: نمیدانم چه جوری برایتان تشریح کنم.
همسر شهید: بله، پاسیو.
همسر شهید: بله، ایشان وقت نکرده بود شیشه بیندازد.
در واقع میشود گفت داخل ساختمان باز بود و یک نفر میتوانست راحت بیاید داخل.
رادیو را روشن کردم که سرم گرم شود و صدای اطراف را نشنوم.
خلاصه با شنیدن آن قصه بیشتر ترسیدم و رادیو را خاموش کردم.
بلند شدم آمدم ببینم صدای چه میآید، شاید حاج حمید آمده باشد.
آمدم و در را باز کردم و دیدم مرد همسایهمان، جلوی در ایستاده.
میخواستم بخوابم، ولی به قدری ترسیده بودم که نمیتوانستم.
درست مثل آن شبی که آن سگ دست روی دوش من گذاشت و دستم نمیرفت که دستگیره را بیندازم و با کمرم به آن تکیه داده بودم و سگ هم از پشت هل میداد.
حاج حمید مرا در بغلش گرفته بود و فشارم میداد و هی میگفت خدا خیر بدهد این یعقوب را، من چقدر به او گفتم که این سگ را اینجا نیاور.
همسر شهید: بله، نیمهشب آمد.
من تمام مدت در هال نشستم.
همسر شهید: حمید بنده خدا هم وقتی میآمد و این اوضاع را میدید خیلی ناراحت میشد و واقعاً درک میکرد و مدام میگفت ببخشید، ببخشید.
همسر شهید: بله، نورگیر درست شد و شیشههای ضخیمی را به آن انداخت.
بعد که من گفتم شما را نمیشناسم، گفت شبیه دختر خاله من هستید.
یکبار آمد و گفت کلید اتاقم را میدهم که بروید استراحت کنید و من با خانم حاج آقا آهنگران به آن اتاق رفتیم و در را از پشت با صندلی محکم کردیم.
پشت سرم نشسته بود.
آن موقع اتوبوسهای کیانپارس را سوا نکرده بودند و زن و مرد جدا نبودند و همه قاتی مینشستند.
نمیدانم که او مرا تعقیب کرد یا نه.
همسر شهید: من عادت داشتم بعد از نماز صبح اگر کسی با من یک کلمه حرف میزد، دیگر خواب از سرم میپرید.
حاج حمید صبح زود که بیدار میشد، بعد از نماز صبح هرگز نمیخوابید و همیشه دنبال این بود که امام علی(ع) چه کرده، همانطور رفتار میکرد.
حضرت علی(ع) گفتهاند قسم میخورم هرگز سپیدهای سر نزد که من بیدار نباشم.
من برعکس دوست داشتم بخوابم.
میخواهم بخوابم.
میگفتم جوابت را که بدهم، مغزم هوشیار میشود و دیگر خوابم نمیبرد.
میگفتم نمیخواهم بیدار بمانم.
چرا باید بیدار بمانم؟
حاج حمید این را دست گرفته بود و با من صحبت میکرد که نتوانم بخوابم و اغلب هم موفق میشد.
یا گاهی که مینشستم و دستم را میزدم زیر چانهام و با دقت فیلم تماشا میکردم، دستم را میکشید و سرم میافتاد روی پایش و غشغش میخندید.
همسر شهید: از این شوخیها زیاد میکرد.
حاج حمید حرفهای مرا شنیده بود و میدانست که من این حرفها را به بچهها زدهام.
یک بار با بچهها فیلمی را تماشا میکردیم، یک دختر با دوستش میرود خارج.
پدر میگوید اگر یک تار مو از سر دخترم کم بشود، هر جای دنیا که بروی تو را پیدا میکنم.
همسر شهید: این چیزها دقیق یادم نیست.
همسر شهید: فکر میکنم ۸۹ یا ۹۰
همسر شهید: پدر میرود و نهایتاً دخترش را نجات میدهد.
همسر شهید: حاج حمید به دخترها گفت پدر این است.
پدر نسبت به فرزندانش اینطور است.
**: شخصیت اصلی فیلم، یعنی پدر، پلیس است و بلند میشود و میرود دختر را پیدا میکند.
همسر شهید: من به قسمت سیاسی فیلم دقت نکردم.
تلویزیون پخش کرد و شوهرم چون خودش اهل فیلم و این حرفهاست، گفت سانسور شده و رفت اصلی آن را دانلود کرد.
میگفت احساس میکنم سپاه پدر من است و من پسرش هستم.
به سپاه علاقه شدیدی داشت و میگفت احساس پدر فرزندی میکنم.
من فرزند سپاه هستم و جدا شدن من از آن برایم سخت است.
مشرق | یادداشت | دوشنبه، 15 اسفند 1401 - 08:56
ویژهبرنامه «مادران چشمبهراه» در فرهنگسرای اشراق برگزار شد و از مادر شهید داود فضلعلی تقدیر شد.
خلاصه خبر
به گزارش مشرق، همزمان با سالروز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان، آیین بزرگداشت مقام مادران شهدای هشت سال دفاع مقدس با عنوان «مادران چشمبهراه» بههمت فرهنگسرای اشراق برگزار شد.
«رمز و راز مکتب حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را شهداء میدانند، همچون شهید جوان دشت نینوا حضرت علی اکبر(ع) که ندایش همچنان در طول اعصار جاری است زمانی که به همه جوانان پیام داد: «آنگاه که در راه حق باشیم ما را از مرگ باکی نیست.»، بسی مایه فضیلت و مباهات است که یاد شداء را زنده بداریم همانگونه که رهبر و مولایمان حضرت امام خامنهای عزیز فرمود: "یاد شهیدان نباید در جامعه از ذهنیتها خارج شود، یاد شهیدان را باید همواره زنده و گرامی بدارید."
مشرق | یادداشت | دوشنبه، 15 اسفند 1401 - 09:16
اگر این کتاب را نخوانده اید پیشنهاد میکنم حتما در برنامه مطالعه تان قرار دهید؛ چرا که جلوه های دیده نشده از زندگی شهید خلیلی در این کتاب بسیار به چشم میخورد.
خلاصه خبر
بعد از شهادت جانسوز علی خلیلی سالها بود که تشنه ی یک روایت ناب و دسته اول از سیر زندگی درخشان و نورانی او بودم.
اگر علاقه مند به کتب سیره شهدا هستید شاید با مرور کتاب علی، داستان متفاوتی در برابر چشمان شما مجسم شود.
البته وصول به نتیجه ی واقعی مثل دستگیری شهدا یا زنده بودن شهیدان که نص آیات کتاب خداست این نقص را پوشش می دهد.
لطف خداوند شهیدان و عنایت خود شهید در کنار دوندگیهای نویسنده اثری دلچسب و ماندگار را خلق کرده است.
در کل به دلیل زحمات فراوان نگارنده و دغدغه های مقدسش و ثبت بخشی از تاریخ سربازان انقلاب دست او را می بوسم و به روح بلند شهید خلیلی عزیز رحمت و درود می فرستم.