علما و مراجع و محققین و پژوهشگران علوم اسلامی
مهر | دین و اندیشه | سه شنبه، 20 مرداد 1405 - 17:27
چهارمین اعتکاف علمی طلاب با عنوان «مدرسه فقه و اصول» با محوریت «مقاصد شریعت» و کاربست آن در ساحتهای مختلف فقهی، اقتصادی، تربیتی و سیاسی در حرم رضوی برگزار میشود.
خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری مهر، چهارمین اعتکاف علمی طلاب با عنوان «مدرسه فقه و اصول» از ۲۴ مرداد لغایت ۵ شهریور ۱۴۰۵ در حرم رضوی برگزار میشود.
حجتالاسلام سیداحمد علمالهدی: نقش اهداف شریعت در فقه سیاسی
آیتالله ابوالقاسم علیدوست: بررسی حجیت مقاصد، رابطه علم و دین، و نقش اهداف شریعت در فقه اقتصادی
حجتالاسلام مجتبی الهی خراسانی: نقش اهداف و ملاکات در حل تزاحمات، تشخیص اولویات، جایگاه اهداف کلی شریعت در روششناسی استنباط مسائل مستحدثه، و فقه تعلیم و تربیت
حجتالاسلام محمود حکمتنیا: نقش اهداف شریعت در فقه خانواده
این اعتکاف علمی، فرصتی مغتنم برای پژوهشگران و طلاب سطوح عالی است تا با تکیه بر متدولوژی فقاهتی، نسبت به حل چالشهای روزآمد جامعه اسلامی از منظر فقه و اصول اقدام نمایند.
مهر | دین و اندیشه | جمعه، 16 مرداد 1405 - 08:33
نام آیتالله فیروزآبادی در تاریخ ایران نه تنها با مبارزات پارلمانی و ایستادگی در برابر استبداد، بلکه با خدمات ماندگار عامالمنفعه بهویژه تأسیس بیمارستان فیروزآبادی در شهرری عجین شده است.
خلاصه خبر
سید رضا فیروزآبادی در سال ۱۲۵۲ خورشیدی در روستای فیروزآباد از توابع شهر ری در خانوادهای کشاورز و مؤمن دیده به جهان گشود.
وی سپس برای تکمیل مدارج علمی راهی حوزههای نجف و کربلا شد و از مح المحضر اساتید بزرگی همچون آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، شیخ الشریعه اصفهانی، حاج میرزا مسیح طالقانی و آقا سید ریحانالله کشفی بهره برد و به درجه اجتهاد دست یافت.
او به قناعت، پرکاری، شجاعت در بیان حق و دلسوزی عمیق نسبت به فقرا و بیماران شناخته میشد.
مبارزات سیاسی و کارنامه پارلمانی
او بر سردر بیمارستان کتیبهای با این مضمون نصب کرد: «این مریضخانه وقف است بر فقرا و رعایا و غربا و بیچارگان؛ لعنت بر کسی که تخلف نماید.» علاوه بر بیمارستان، او مسجدی بزرگ، دارالایتام، دبستان و دبیرستان برای کودکان بیسرپرست و مدرسه علمیه رضائیه در تهران را تأسیس کرد و در امور امدادی مانند سیلزدگی خرمشهر حضوری فعال داشت.
مهر | دین و اندیشه | دوشنبه، 19 مرداد 1405 - 11:01
محقق داماد گفت:زیربنای فکری نهضت مشروطه، بیش از آنکه مدیون سوغات غرب باشد، ریشه در تحولات اجتهادی و عقلانی حوزههای علمیه شیعه طی دو قرن اخیر دارد.
خلاصه خبر
**بازخوانی تجربه مشروطه پس از ۱۲۰ سال؛ از ریشههای فقهی نهضت تا کاستیهای قانون اساسی**
در این نشست، نسبت جنبش مشروطه با مفاهیمی چون عدالت، قانون، آزادی و توسعه بررسی و بر ضرورت بازخوانی این تجربه تاریخی برای حل مسائل امروز ایران تأکید شد.
سیدمحمدکاظم موسویبجنوردی، رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، در این نشست با اشاره به سیر تحولی جنبش مشروطه گفت: این جنبش با مطالبه عدالتخانه آغاز شد و بهتدریج به خواستی ملی برای ورود ایران به جهان نو و دستیابی به توسعه تبدیل گشت.
زیربنای مشروطه در تحولات اجتهادی حوزههای علمیه است
محققداماد در بخش دیگری از سخنان خود به دفاع از جایگاه سیدمحمدکاظم یزدی پرداخت و گفت: تقسیمبندیهای رایج که آخوند خراسانی را طرفدار مشروطه و سید یزدی را طرفدار استبداد میخوانند، ظلم به تاریخ است.
از سوی دیگر، نبود سازوکار روشن برای حل اختلاف میان مجلس و شاه و همچنین شکل نگرفتن مجلس سنا، از دیگر نارساییهایی بود که تثبیت نظام مشروطه را دشوار ساخت.
مشروطه یک پروژه جاری و گذار از رعیت به شهروند است
علی بهرامیان، عضو شورای عالی علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، با انتقاد از تکرار روایتهای کلیشهای در تاریخنگاری مشروطه گفت: با گذشت ۸۰ سال از نگارش «تاریخ مشروطه» احمد کسروی و انتشار اسناد محلی فراوان، ما هنوز درگیر تکرار روایتهای قدیمی هستیم و نیازمند یک طرح ملی پژوهشی برای بازخوانی دقیق این جنبش هستیم.
بهرامیان تأکید کرد: جنبش مشروطه دربرگیرنده اقشار مختلف بود و برای استفاده از این تجربه به عنوان یک الگوی کاربردی برای وضعیت امروز ایران، باید از پیشفرضهای ایدئولوژیک فاصله گرفته و زوایای اقتصادی و اجتماعی آن را دقیقتر شناخت.
با سلام متن و ترجمه آیات احکام و نظریات و رهنمودهای قرآن در رابطه با انسان را بنویسید و تحلیل خود را در رابطه با اصول و مبانی و شاخصهای استاندارد تعالی انسان و مراحل تعالی انسان بنویسید.
با سلام و احترام. قرآن کریم، فرجامندهی کلام الهی است و نگاهی جامع، عمیق و تکاملی به وجود انسان دارد. قرآن انسان را نه یک موجود بیمعنا یا تصادفی، بلکه موجودی «مأمور» و «مختار» میبیند که هدف وجودی او «تعالی» (ارتقا از مرتبه مادی به مرتبه معنوی) است.
در ادامه، این موضوع را در سه بخش: آیات کلیدی، تحلیل مبانی و مدلهای تعالی بررسی میکنیم.
بخش اول: آیات کلیدی و ترجمه (مبانی وجودی انسان)
۱. کرامت انسانی و مقام خلافت:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَنفُسًا أَوْلِيَاءَ» (سوره اسراء، آیه ۷۰)
- ترجمه: «و بهراستی ما فرزندان آدم را گرامیداشتیم و آنان را در زمین جای دادیم و برایشان جانهایی (حواس و ادراک) قرار دادیم.»
- نکته: کرامت انسان ذاتی است؛ یعنی انسان از نظر خلقت، دارای ابزارهایی برای درک حقایق است.
۲. مسئولیتپذیری و اختیار:
«إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فَنُعَلِّمُهُ مَا نَشَاءُ» (سورة الانسان، آیه ۳)
- ترجمه: «ما انسان را آفریدیم و آنچه را بخواهیم به او میآموزیم.»
- نکته: آموزش در اینجا هم شامل آموزشهای بیرونی است و هم رشد درونی و کشف تواناییهای نهفته در وجود انسان.
۳. هدف نهایی (خیرالدین):
«وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُؤْمِنُوا بِالَّذِي أُنزِلَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَيُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِيرِ أُولَئِکَ سَيَكُونُوا مِنْ أُولِي الأَلْبَابِ» (سورةبقرہ، آیه ۲۷۵)
- ترجمه: «و هر کس از خدا و پیامبرش اطاعت کند و به آنچه پیش از این نازل شده ایمان آورد و به خدا و روز بازخواستنی باور داشته باشد، آنان از صاحبان خردات خواهند بود.»
- نکته: «أولوا الألباب» (صاحبان خرد) عالیترین سطح تعالی انسانی است؛ یعنی رسیدن به عقلانیتی که با ایمان پیوند خورده است.
بخش دوم: تحلیل اصول و مبانی تعالی انسان در قرآن
از تحلیل آیات فوق، میتوان سه رکن اصلی برای تعالی انسان استخراج کرد:
- توازن میان مادی و معنوی: قرآن انسان را در "زمین" (محیط مادی) قرار میدهد اما به او "نفس" و "روح" (امر معنوی) میدهد. تعالی زمانی رخ میدهد که انسان از غرق شدن در لذایزات مادی فراتر رود و به معنای وجود خود در جهان معنویت پی ببرد.
- آگاهی از هدف (غایتمندی): انسان در قرآن موجودی بیهدف نیست. مفهوم «خلیفهالله» نشاندهنده این است که انسان باید در زمین نقش مثبتی ایفا کند. تعالی یعنی تبدیل شدن از یک مصرفکننده صرف، به یک سازنده و نماینده ارزشهای الهی.
- اخلاص و تقوا (پاکسازی درونی): بسیاری از آیات بر «تقوا» تاکید دارند. تقوا در واقع همان فاصله گرفتن از شرور و نزدیک شدن به خیرهاست. تعالی در اینجا به معنای پاکسازی تدریجی روح از آلودگیهای نفسانی است.
بخش سوم: شاخصهای استاندارد و مراحل تعالی انسان
برای سنجش میزان تعالی یک انسان در نظام قرآنی، میتوان چهار شاخص کلیدی و سه مرحله اصلی را در نظر گرفت:
الف) شاخصهای استاندارد تعالی (معیارهای سنجش):
- تعادل (توازن): آیا فرد توانسته میان نیازهای جسمی و خواستههای روانی تعادل برقرار کند؟
- آگاهی (علم): آیا دانش او صرف ابزارآیی است یا منجر به شناخت حقیقت میشود؟
- اخلاق (سلوک): آیا رفتار او با دیگران مبتنی بر شفقت، عدالت و صداقت است؟ (اخلاق در قرآن، ثمره مستقیم ایمان است).
- اراده (مجاهدت): آیا فرد در برابر وسوسههای پایینرونده، ارادهای برای ایستادگی دارد؟
ب) مراحل طی مسیر تعالی (مدل تکاملی):
قرآن مسیر رشد انسان را به صورت خطی و تدریجی ترسیم میکند:
- مرحله اول: آگاهی (بیداری): گذشتن از جهل و نادانی. در این مرحله انسان متوجه میشود که من فقط یک بدن نیستم و مسئولیتهایی دارم. (شناختِ خود و خالق).
- مرحله دوم: تزکیه (پاکسازی): در این مرحله، انسان شروع به حذف عادتهای مخرب، خودخواهی و غرور میکند. این مرحله "جنگ با نفس" است تا وجود او شفاف شود.
- مرحله سوم: مقامِ خلیفگی (تجلی): در این مرحله، انسان به قدری رشد میکند که مظهر ارزشهای الهی در زمین میشود. او در این سطح، نه تنها برای خودش، بلکه برای خیرِ کلِ بشریت عمل میکند.
جمعبندی نهایی
در نگاه قرآن، تعالی یعنی «بازگشت به اصل». انسان در ابتدا کامل آفریده شده اما با ورود به دنیای ماده، دچار پراکندگی و فراموشی شده است. فرآیند تعالی در واقع بازگرداندنِ جوهرهی الهی به درونِ کالبدِ انسانی است تا انسان از یک موجود بیمعنا، به یک «انسانِ کامل» تبدیل شود که در خدمت حق و خلق است.
س. «اسم اعظم» کدام یک از اسماء است؟ آیا از طریق رمزى منظومه مرحوم شیخ بهائى; (از شعر 87 که مصراع اوّل بیت نخست آن چنین است: «هشت حرف است به ترتیب و نظام» تا شعر 95 بهطورى که نوشتهاند) مىتوان آن را به دست آورد؟
ج. راجع به «اسم اعظم» اقوال و آراى متعدّدى وجود دارد. «کفعمى» در مصباح فرموده: «اقوال در این موضوع نزدیک است که در کتاب مصنف و مجموع مولّفى منحصر نشود».[1] و ازجمله شصت قول از این اقوال را ذکر کرده است.
و در بصائر الدرجات از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: خداوند اسم اعظم را 73 حرف قرار داده، و به آدم ۲۵ حرف؛ به نوح ۱۵ حرف؛ به ابراهیم، هشت حرف؛ به موسى چهار حرف و به عیسى دو حرف عطا فرمود. پس عیسى به آن دو حرف احیاء موتى و اِبراء اَکمه و اَبرص مىکرد و به محمّد صلی الله علیه و اله و سلم 72 حرف عطا فرمود و یک حرف را براى خود برگزید.
و نیز در «شرح صحیفه» ـ شرح دعای پنجاهمـ از «ابىجعفر صفّار» و در بصائر الدرجات به سند متّصل به حضرت امام محمّد باقر علیه السلام از آن حضرت روایت کرده است، قریب به این مضمون:
اسم اعظم خدا بر 73 حرف است و نزد «آصف» یک حرف از آن بود (که با آن سریر «بلقیس» را با آن سرعتى که در قرآن مجید است، نزد «سلیمان» حاضر کرد و به محلّ خود برگرداند) و نزد ما ۷۲ حرف از آن است و یک حرف آن را خدا به خود اختصاص داد؛ ولا حول ولا قوّة إلّا بالله العلی العظیم.
و این حدیث، شرحى دارد که در بعضى کتب، مثل «شرح صحیفه» و همچنین «شرح اسماء الحسنى» همدانى مذکور است.
و از حضرت رضا علیه السلام روایت است که: «بسم الله الرحمن الرحیم» نزدیکتر است به اسم اعظم خدا از سیاهى چشم به سفیدى آن.[2] و در مجمع البیان (در تفسیر سوره حشر) روایت شده است از حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم که: اسم اعظم در شش آیه آخر سوره حشر است.
همچنین در الکلم الطیب براى اسم اعظم نشانههایى ذکر فرموده و مىگوید که اسم اعظم در پنج آیه از پنج سوره قرآن: بقره، آلعمران، نساء، طه و تغابن مىباشد.[3]
بعضى دیگر گفتهاند: «الحی القیوم» اعظم اسماء حسنى است.
و در مصباح، کفعمى فرموده است: دعاى «جوشن کبیر»، «مشلول» و «مجیر» از دعاهایى است که وجود اسم اعظم در آنها روایت شده است.[4]
و در بعضى روایات دیگر از حضرت رضا علیه السلام روایت شده است: «العلی العظیم» اسم اعظم است؛ چون خداوند اعلى بر همه چیز، اعظم از هر چیز است.[5]
«صدوق» در ثواب الاعمال از حضرت صادق علیه السلام روایت فرموده است که: اسم اعظم خدا در سوره «فاتحة الکتاب» به طور پراکنده وجود دارد؛ یعنى حروف آن، همه در این سوره است.[6]
اما راجع به طریق شناختن اسم اعظم ـ همان طور که مرقوم داشتهاید ـ اشعارى در این موضوع به شیخ بزرگ و نابغه شهیر «شیخ بهاء الدین محمد عاملى» نسبت داده شده است. این موضوع در کلّیات شیخ[7] و بیان الآیات در علم زبر و بینات[8] و در روائح النسمات[9] با شرح و توضیح ذکر شده است.
- منبع
۱ - چکیده
[ویرایش]
تناسخ، واژهای عربی است که از ریشه نَسخْ گرفته شده است. نسخ، به معنای ازاله، ابطال و نقل است. و در اصطلاح تناسخ بهمعنای انتقال نفس انسان از بدنی به بدن دیگر، پس از متلاشیشدن بدن اول است که این انتقال بدون حصول فاصله میان آن دو صورت میگیرد. سرچشمه باور به تناسخ معادناباوری است. کسانیکه به معاد اعتقاد ندارند و یا برداشت صحیحی از معاد ندارند و در باور به معاد دچار انحرافاتی شدهاند، به سمت تناسخ سوق پیدا میکنند. عرفان حلقه، از جمله جنبشهای معنوی است که هرچند مدعی ارائه قرائتی از عرفان اسلامی است، اما به تناسخ معتقد است. در این مقاله به بررسی تناسخ از دیدگاه عرفان حلقه میپردازیم.
ریشههای عقیده به تناسخ نخستینبار به شکل مکتوب در اوپنیشادها و در متون مقدس هندویی به چشم میخورد. به اعتقاد آنان روح انسان یک سلسله تولدها و مرگهای پیدرپی و تجدید حیات را طی میکند و از کالبدی به کالبد دیگر در میآید.
اما برخی دیگر معتقدند که پیش از آن این اعتقاد در اسطورههای مصری وجود داشته و از آنجا به کابالا راه یافته و سپس باورهای هندویی را تحتتأثیر قرار داده است. تناسخ به معنای دقیق، انتقال روح به کالبد انسانی دیگر است. اما به معنایی تسامحی، درباره انتقال روح به کالبد غیرانسانی هم بهکار میرود. بنابر باورهای هندویی، ممکن است که روح انسان در کالبد حیوانی، گیاهی و یا در جمادات حلول کند. انتقال روح به کالبد انسانی نسخ یا تناسخ است. انتقال روح به کالبد حیوانی که به آن مسخ میگویند و انتقال روح به کالبد گیاهی که فسخ نامیده میشود و در صورتیکه روح انسان به درون جمادات رسوخ کند به آن رسخ میگویند. در آیینهای عرفانی هندی تناسخ به معنای عام بهکار رفته و شامل تمام این چهار قسم میشود و در برخی از آیینها فقط به معنای نخست بهکار میرود.
شاید در هیچ فرقه و آیینی به اندازه کابالا - عرفان یهود - موضوع تناسخ جدی گرفته نشده باشد. کابالیستها پیروان عرفان یهودی هستند و معتقدند که تناسخ در همه ادیان وجود دارد: «تناسخ از اعتقادات مبنایی مذاهب بشریت است، کموبیش مانند اعتقاد به خدا»
و در جای دیگری میگویند: «تناسخ ربطی به ایمان ندارد، بلکه موضوعی منطقی و عقلانی است و کتاب مقدس سرچشمه این بحث است».
شاید علت پیدایش این انحراف در افکار هندویی نیز، مهاجرت گروهی از آوارگان بنیاسرائیلی به سرزمینهای شرقی در سدههای پیش از میلاد باشد. اما در اندیشه اسلامی تناسخ پذیرفته شده نیست و انسان پس از مرگ بهسوی عالم برزخ و سپس عالم قیامت رهسپار میشود.
بطلان تناسخ در قرآن
از جمله آیاتی که در قرآن کریم با تناسخ در تضاد می باشد آیه های ۱۰۰-۹۹ سوره مومنون است که می فرماید: «حتی إذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلی أعمل صالحا فیما ترکت کلا إنها کلمهٔ هو قائلها ومن ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون»؛ «آنها همچنان به راه غلط خود ادامه می دهند تا زمانی که مرگ یکی از آن ها فرا می رسد می گوید: پروردگارا مرا بازگردان. باشد که در آنچه ترک کرده ام عمل صالح انجام دهم. حاشا که بازگردد، همانا سخنی که او می گوید و هیچ فایده ای ندارد. از پس سرشان برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند».(مومنون/ 100).
در آیات ۵۳-۵۱ سوره یس هم داریم: «ونفخ فی الصور فإذا هم من الأجداث إلی ربهم ینسلون قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن وصدق المرسلون إن کانت إلا صیحهٔ واحدهٔ فإذا هم جمیع لدینا محضرون»؛ «و در صور دمیده شود، ناگهان آن ها از قبرها، شتابان به سوی پروردگارشان می روند. می گویند ای وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاهمان بر انگیخت؟ (آری) این همان است که خداوند رحمان وعده داده است و فرستادگان او راست گفتند. صیحه واحدی بیش نیست، ناگهان همگی نزد ما حاضر می شوند». (یس/ 53-51)، در کنار این ها وجود عالم برزخ در تضاد کامل با تناسخ است.
همچنین خداى متعال مى فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم أمواتا فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون»؛ «چگونه به خداوند کافر مى شوید؟! در حالى که شما مردگان (و اجسام بى روحى) بودید و او شما را زنده کرد سپس شما را مى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند، سپس به سوى او بازگردانده مى شوید»، (بقره/ 28). آیه فوق صریحا عقیده به تناسخ را نفى مى کند و مى فرماید: بعد از مرگ، یک حیات بیش نیست و طبعا این حیات همان رستاخیز و قیامت است و انسان مجموعا دو حیات و مرگ دارد. اگر تناسخ صحیح بود تعداد حیات و مرگ بیش از دو تا بود؛ بنابراین عقیده به تناسخ که گاهى نام آن را تغییر داده و عود ارواح مى نامند، از نظر قرآن، باطل و بى اساس است.
بطلان تناسخ در احادیث و روایات
در احادیث و روایات شیعی به عقاید اهل تناسخ اشاره شده و اعتقاد به آن بشدت محکوم شده است. حدیث مشهور «من دان/ قال بالتناسخ فهو کافر» (هر که به تناسخ گراید کافر است) از این جمله است. همچنین در میان روایات حدیثی از امام رضا (ع) است که می فرمایند: «من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم یکذب بالجنه و النار»؛ «هرکس قایل به تناسخ باشد نسبت به خدا کافر شده و بهشت و جهنم را تکذیب نموده است». همچنین در توقیع امام زمان، از محمدبن نصیر نمیری که اهل غلو و تناسخ بوده تبری جسته شده است. تضعیف راویان معتقد یا متهم به تناسخ نیز بطلان این عقیده را در نظر شیعه نشان می دهد. این امر بخصوص از آن جهت اهمیت دارد که دستة مهمی از اهل تناسخ را غلات شیعی تشکیل می دادند و همین امر موجب نسبت دادن تناسخ به شیعه شده است. اهل سنت نیز اعتقاد به تناسخ را منجر به تکفیر شمرده اند و آیات و روایاتی را که مستمسک تناسخیان بوده است به نحو دیگری تفسیر کرده اند.
ابطال تناسخ در فلسفه اسلامى
در میان براهینى که فلاسفه ى مسلمان براى ابطال تناسخ ترتیب داده اند، پاره اى مطلق تناسخ و پاره اى دیگر صرفا تناسخ نزولى یا صعودى را انکار مى کند. ابطال تناسخ، بنابر اختلاف مبانى در بحث حدوث و قدم نفس و کیفیت ارتباط آن با بدن، متفاوت است.
مهر | دین و اندیشه | چهارشنبه، 07 مرداد 1405 - 08:22
در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که مانند شیخ محمدتقی بهلول گنابادی، ابعاد مختلف حیات سیاسی، عرفانی، حماسی و فردی او در هم تنیده شده و روایتی شگفتانگیز خلق کرده باشد.
خلاصه خبر
نام بهلول گنابادی بیش و پیش از هر چیز در حافظه تاریخی ملت ایران با واقعه خونین مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ خورشیدی گره خورده است؛ بزنگاهی که او را در جایگاه رهبری یکی از بزرگترین قیامهای ضد طاغوتی دوره پهلوی اول قرار داد.
شهرت او به نام «بهلول» نیز به همین دوران کودکی بازمیگردد.
این نام از همان دوران صباوت بر او ماند و تا پایان عمر طولانیاش، هویت او را تعریف کرد.
دوران تحصیل و مهاجرت برای کسب علم
بهلول آموزشهای اولیه دینی را نزد پدر گذراند.
در همان دوران جوانی، مواضع صریح و سخنرانیهای پرشور او بر منبر علیه برخی انحرافات و صوفیگری در منطقه گناباد، سبب ایجاد مخالفتها و تهدیدهایی از سوی مریدان و مرشدان تصوف شد.
اگرچه او ابتدا تصمیم داشت در سبزوار منبر نرود تا تمرکز خود را صرف درس کند، اما اصرار مردم محلی او را بار دیگر به بالای منبر مسجد جامع سبزوار کشاند؛ منبری که آغازگر رویارویی علنی او با سیاستهای نوسازی اجباری و دینستیزانه رضاخان پهلوی بود.
او برای تکمیل دانش خود راهی حوزه علمیه قم شد و دروس سطح را نزد عالم بزرگ، آیتالله آخوند ملاعلی معصومی همدانی، فراگرفت.
شیخ بهلول شیفته مراجع طراز اول نجف، به ویژه آیتالله اصفهانی بود و از ایشان تقلید میکرد.
نقش بنیادین در قیام مسجد گوهرشاد
شیخ بهلول در ۱۷ تیر ۱۳۱۴ وارد مشهد شد.
او پس از مراجعه به منزل آیتالله قمی و کسب اطلاع دقیق از وضعیت حصر ایشان، مستقیماً به حرم مطهر امام رضا (ع) و مسجد گوهرشاد رفت.
ورود او به حرم با استقبال وسیع زائران و مجاوران همراه شد.
بهلول به منبر رفت و با خطابه آتشین خود، سیاستهای ضداسلامی رضاخان را به شدت محکوم کرد.
شیخ بهلول که هدف اصلی نیروهای امنیتی بود، به شکل معجزهآسایی و با کمک حلقهای از پیروان و دوستدارانش توانست از میان حلقه محاصره و مهلکه خونین مسجد گوهرشاد بگریزد و از مشهد خارج شود.
این دستگیری، سرآغاز دورهای بس طولانی، تلخ و طاقتفرسا از زندگی بهلول شد که ۳۱ سال به طول انجامید.
در این دوران طولانی اسارت، آنچه بهلول را از پا نینداخت، روحیه پولادین، توکل مذهبی و حافظه خارقالعادهاش بود.
پس از آزادی از زندان افغانستان در سال ۱۳۴۵ خورشیدی، بهلول به مصر رفت.
در آن دوران، مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر کانون مبارزات ضد استعماری و ضد صهیونیستی در جهان عرب بود.
قرآن کريم :
اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُمْ لاَِنْفُسِكُمْ وَ اِنْ اَسَاْتُمْ فَلَها؛[سوره اسراء ، آيه ۷]
اگر خوبى كنيد، به خودتان كرده ايد و اگر بدى كنيد باز هم به خود كرده ايد.
۱ پيامبر صلي الله عليه و آله :اَلْعِلْمُ رَأسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ، وَ الْجَهْلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ ؛
دانايى سرآمد همه خوبى ها و نادانى سرآمد همه بدى هاست.[بحارالأنوار، ج۷۷، ص ۱۷۵، ح ۹]
۲ پيامبر صلي الله عليه و آله :تَـكَـلَّـفُوا فِعْلَ الْخَيْرِ وَ جاهِدوا نُفوسَكُمْ عَلَيْهِ، فَاِنَّ الشَّرَّ مَطْبوعٌ عَلَيْهِ الاِنْسانُ؛
در كار خير، خود را به زحمت اندازيد و در اين راه با هوا و هوس خود مبارزه كنيد، زيراطبيعت انسان به بدى تمايل دارد.[تنبيه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۰]
۳ پيامبر صلي الله عليه و آله :لا ضَرَرَ وَ لا اِضْرارَ فِى الاِْسْلامِ، فَالاِسْلامُ يَزيدُ الْمُسْلِمَ خَيْرا وَ لايَزيدُهُ شَرّا؛
در اسلام هيچ ضررى نيست و ضرر زدن به ديگران نيز ممنوع است، پس اسلام بهمسلمان خير مى رساند و شر نمى رساند.[الفقيه، ج ۴، ص ۳۳۴، ح ۵۷۱۸]
۴ پيامبر صلي الله عليه و آله :صِفَةُ الْعاقِلِ اَنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ وَ يَتَجاوَزَ عَمَّنْ ظَـلَـمَهُ وَ يَتواضَعَلِمَنْ هُوَ دونَهُ وَ يُسابِقَ مَنْ فَوقَهُ فى طَلَبِ البِرِّ وَ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَـكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَاِنْ كانَ خَيْراتَـكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ اِنْ كانَ شرّا سَكَتَ فَسَلِمَ وَ اِذا عَرَضَتْ لَهُ فِتْنَةٌ اِستَعصَمَ بِاللّهِ وَ اَمْسَكَيَدَهُ وَ لِسانَهُ وَ اِذا رَاْى فَضيلَةً اِنتَهَزَ بِها لا يُفارِقُهُ الحَياءُ وَ لا يَبْدو مِنْهُ الْحِرْصُ فَتِلْكَعَشْرُ خِصالٍ يُعْرَفُ بِهَا الْعاقِلُ؛
ويژگى عاقل اين است كه در برابر رفتار جاهلانه بردبارى كند، از كسى كه به او ظلمكرده درگذرد، در برابر زير دست خود متواضع باشد، با بالا دست خود در طلب نيكى رقابت كند، هرگاه بخواهد سخن بگويد بينديشد، اگر خوب بود بگويد و سود برد و اگر بدبود سكوت كند و سالم ماند، هرگاه با فتنه اى روبه رو شود به خدا پناه برد، دست و زبانخود را نگاه دارد، هرگاه فضيلتى ببيند آن را غنيمت شمارد، شرم و حيا از او جدا نشود وحريص نباشد، اينها ده خصلت اند كه عاقل با آنها شناخته مى شود.[تحف العقول، ص ۲۸]
به گزارش برنا؛ چهل حدیث برتر در باب اهمیت درختکاری عبارتند از:
امام صادق (ع) : درخت برای انسان آفریده شد پس او مکلف گردید به : 1-کاشتن درخت 2-آب دادن درخت 3- مواظبت نمودن درخت. الحیاة جلد 5 صفحه 347، بحارالانوار جلد 3 صفحه 82و83
رسول خدا (ص) : هرکه درختی بکارد هربار انسانی یا یکی از مخلوق خدا از آن بخورد برای وی صدقه ای محسوب شود. نهج الفصاحه صفحه 597
امام صادق (ع) : خداوند برای انبیاء و رسولان خود کار درختکاری و کشاورزی را انتخاب فرمود تا آنکه از بارش پیاپی آسمان ناخشنود نباشند بلکه پیوسته منتظر باران رحمت الهی باشند. وسائل الشیعه جلد 12، میزان الحکمه جلد 4 صفحه 214 نقل از وسایل جلد 12 صفحه 192
رسول اکرم (ص) : مسلمانی که درختی بنشاند و یا زراعتی کسب نماید اجر و پاداش صدقه در راه خدا را خواهد داشت. مستدرک الوسائل جلد 13 صفحه 46
رسول خدا (ص) فرمود : یا علی ! مبادا با حضور تو به کشاورزان ظلمی بشود و مالیات زمین را زیاد مکن. وسائل جلد 13 صفحه 216