اصول دین. توحید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُم فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد; و اگر دست از یارى شما بردارد، کیست که بعد از او، شما را یارى کند؟! و مؤمنان باید، تنها بر خداوند توکّل کنند.
#159
۱ - معنای لغوی
«ارباب» در اصل واژهای عربی و جمع «ربّ» است. «ربّ» در ریشه اصلی به معنای تربیت و پرورش است؛ یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالتی دیگر در چیزی تا به حدّ نهایی و تمام و کمال آن برسد.
بدینترتیب «ربّ» در ریشه لغوی، مفهومی مصدری دارد که بهطور استعاره بهجای فاعل بهکار رفته است؛
یعنی در کاربرد عرفی، به صورت استعاره برای پرورشدهنده و کسی که فرآیند رشد چیزی را بر عهده میگیرد و آنرا به تدریج به سمت کمال و رشد مطلوب ارتقا میدهد، بهکار رفته است و در نتیجه مفهوم اسم فاعل یافته است.
در این مفهومِ استعارهای، برای ربّ معانی گوناگونی را برشمردهاند. برخی از این معانی عبارتاند از: سیّد (آقا و رئیس)،
مصلح،
مالک،
صاحب.
«ربّ» وقتی به صورت مطلق بهکار رود، از نامهای خدای تعالی است و در این مفهوم، نمیتوان آنرا جمع بست.
اما به شکل مضاف، قابل کاربرد برای دیگر موجودات نیز میباشد: «ربّ الدّار» و «ربّ الفرس»، چنانکه جناب عبدالمطلب به ابرهه گفته بود: «انا ربّ الابل و للبیت ربّ یمنعه (سیمنعه)؛
من صاحب شترانم، کعبه هم صاحبی دارد که از آن حفاظت خواهد کرد.»
در صورتی که «ربّ» برای موجودی غیر از خداوند متعال بهکار رود، قابل جمع بستن است. بدینترتیب، در کاربرد عرفی، معنا و مفهوم «ارباب» عبارت است از: صاحبان، مالکان و پرورندگان.
البته ارباب در زبان فارسی، با اغماض از معانی جمع آن، به رئیس ده و مالک و بزرگ گفته میشود و در نتیجه به صورت مفرد استعمال میگردد.
۲ - کاربرد قرآنی
اسماء حسنای الهی
بیش و پیش از آنکه پرده از راز سر به مهر "اسم اعظم خدا" برگشائیم، تقدیم چند مقدمه پیرامون حقیقت اسم اعظم ضروری می نماید:
1. کلمه اسم به معنای نشانه است. هر اسمی نشانه یک چیزی است. برخی از اسامی، اعتباری و فاقد مسمّای خارجی هستند و برخی حاکی از مصداق و حقیقت خارجی. اگرچه ممکن است اسمی به غلط بر شخصی یا چیزی گذارده شود که با مسمّا نباشد مثل اسم عبدالله برای کافر، لیک در بحث حاضر، مراد ما از اسم، نام هایی است که داری مسمّا و مفهوم اند.
2. منظور از اسم، لفظ و کلمه نیست. چون هر اسمی در قالب کلمه، صرفا حاکی از مفهوم آن کلمه هست و نه نشانه خود آن اسم. و مفهوم نیز نشانه مصداق واقعی. پس کلمات (اسماء در قالب لفظ و کلمه) در حقیقت " اسم اسم" اند.
3. اسماء خداوند دارای واقعیت خارجی اند که این حقیقت خارجی، در قالب الفاظ، مفهوم ما میشوند.
4. ماسوا الله هر چه هست، اسم و نشانه خداست. حد وجودی این اسم ها یکسان نیستند. هر یک از ماسوی الله به قدر ظرفیت وجودی شان نشانگر خدا هستند. در نتیجه؛ اسم اعظم خدا عبارت است از کامل ترین موجودی که دارای بیشترین تجلی نسبت به ذات و صفات حسنای خداست.
يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ يَا اللّٰهُ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ، يَا كاشِفَ كُرَبِ الْمَكْرُوبِينَ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، وَيَا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَيَّ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، وَيَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، وَيَا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَىٰ، وَبِالْأُفُقِ الْمُبِينِ، وَيَا مَنْ هُوَ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ، وَيَا مَنْ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ،
ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای پاسخدهنده خواسته بیچارگان، ای برطرفکننده اندوه اندوهگینان، ای فریادرس دادخواهان، ای دادرس دادجویان، ای آنکه به من از رگ گردن نزدیکتر است، ای آنکه میان شخص و دلش پرده میشود، ای آنکه بر دیدگاه برتر و افق و نواحی روشن قرار داری، ای آنکه بخشنده و مهربان است و بر حکومت کشور هستی استیلا دارد، ای آنکه خیانت چشمها و آنچه را سینهها پنهان کنند میداند،
وَيَا مَنْ لا يَخْفىٰ عَلَيْهِ خافِيَةٌ، يَا مَنْ لَاتَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْواتُ، وَيَا مَنْ لَاتُغَلِّطُهُ الْحاجاتُ، وَيَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ، يَا مُدْرِكَ كُلِّ فَوْتٍ، وَيَا جامِعَ كُلِّ شَمْلٍ، وَ يَا بارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ، يَا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ، يَا قاضِيَ الْحاجاتِ، يَا مُنَفِّسَ الْكُرُباتِ، يَا مُعْطِيَ السُّؤُلاتِ، يَا وَلِيَّ الرَّغَباتِ؛ يَا كافِيَ الْمُهِمَّاتِ، يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ،
ای آنکه هیچ پوشیدهای بر او پنهان نیست، ای آنکه صداها بر او اشتباه نشود، ای آنکه نیازمندیها، او را به خطا نیندازند، ای آنکه اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای دریابنده هر از دست رفته، ای گردآورنده هر پراکنده، ای آفریننده جانها پس از مرگ، ای آنکه هر روز در کاری است، ای برآورنده حاجات، ای بیرون آورنده غمها از دلها، ای بخشنده خواهشها، ای سرپرست رغبتها؛ ای کفایت کننده امور مهم، ای آنکه از هر چیز کفایت کند و کفایت نکند در آسمانها و زمین از او چیزی،
أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِيِّينَ، وَعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَبِحَقِّ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ، وَبِحَقِّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ، فَإِنِّي بِهِمْ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ فِي مَقامِي هٰذَا، وَبِهِمْ أَتَوَسَّلُ، وَبِهِمْ أَتَشَفَّعُ إِلَيْكَ، وَبِحَقِّهِمْ أَسْأَلُكَ وَأُقْسِمُ وَأَعْزِمُ عَلَيْكَ، وَبِالشَّأْنِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ وَبِالْقَدْرِ الَّذِي لَهُمْ عِنْدَكَ، وَبِالَّذِي فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ، وَبِاسْمِكَ الَّذِي جَعَلْتَهُ عِنْدَهُمْ، وَبِهِ خَصَصْتَهُمْ دُونَ الْعَالَمِينَ، وَبِهِ أَبَنْتَهُمْ وَأَبَنْتَ فَضْلَهُمْ مِنْ فَضْلِ الْعَالَمِينَ حَتَّىٰ فاقَ فَضْلُهُمْ فَضْلَ الْعَالَمِينَ جَمِيعاً،
از تو میخواهم به حق محمّد خاتم پیامبران و علی امیرمؤمنان و به حق فاطمه دختر پیامبرت و به حق حسن و حسین، من در این جایگاه به وسیله آنان به تو توجه میکنم و به ایشان متوسّل میشوم و به آنان به درگاه تو شفاعت میخواهم و به حق آنان از تو درخواست میکنم و سوگند میخورم و تو را سوگند میدهم و به مقامی که برای آنان نزد توست و به حق منزلتی که برای آنان پیش تو است و به آنچه آنان را بر جهانیان برتری دادی و به حق نامت که آن را نزد آنان قرار دادی و از میان جهانیان، آنان را به آن نام ویژه نمودی و به آن نام وجودشان و برتریشان را از برتری جهانیان آشکار نمودی تا مزیت آنان بر مزیت همۀ جهانیان برتری گرفت،
-
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْكَرْبِ
دعای آن حضرت است هنگامی که دشواری طاقتفرسایی برای او رخ میداد یا بلای سختی بر او نازل میشد و زمانیکه حزن و اندوهی به او دست میداد.
-
( 1 ) يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ ، وَ يَا مَنْ يُفْثَأُ [يَفْثَأُ] بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ ، وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الَْمخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ .
(1) ای آنکه گرههای امور رنجآور، به وسیلۀ او گشوده میشود؛ و ای آنکه تندی و تیزی سختیها، به عنایت او فرو مینشیند؛ و ای آنکه بیرون آمدن از تنگی و فشار و قرار گرفتن در راحتی گشایش و رهایی از غم و اندوه، از او خواسته میشود.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 2 ) ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ ، وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ .
(2) دشواریها در برابر قدرتت آسان گردد و وسایل زندگی و اسباب حیات، به لطفت فراهم آید و فرمان و حکم به نیرویت جریان یابد؛ و همه چیز بر اساس و ارادهات میگذرد.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 3 ) فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ .
(3) پس همۀ موجودات به خواست تو، بی آنکه فرمان کلامی دهی، فرمان برند؛ و به ارادهات، بی آنکه با گفتار نهی کنی، از کار باز ایستند.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 4 ) أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ ، لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ ، وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ
(4) تنها تو را در دشواریها میخوانند و در بلاهای سخت و دشوار، تنها تو پناهگاهی. بلاهای سخت و دشوار از انسان دور نمیشود، مگر آنچه را که تو دور کنی؛ و از گرههای رنجآور، چیزی گشوده نمیشود، مگر آنچه را تو بگشایی.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 5 ) وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ ، وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ .
(5) پروردگارا! بلایی بر من نازل شده که سنگینیاش مرا به زحمت و رنج انداخته و سختی و مشکلی به دردم آورده که تحمّلش مرا در فشار قرار داده،
مشاهده شرح های این فراز
دعای 6 ( دعا برای صبح و شب ) ترجمه استاد حسین انصاریان
-
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ الصَّبَاحِ وَ الْمَسَاءِ
دعاى آن حضرت است هنگام بامداد و شامگاه
-
( 1 ) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ بِقُوَّتِهِ
(1) سپاس مخصوص خداست که شب و روز را به نیرویش آفرید.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 2 ) وَ مَيَّزَ بَيْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ
(2) و به قدرتش میان آن دو جدایی ایجاد کرد.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 3 ) وَ جَعَلَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً ، وَ أَمَداً مَمْدُوداً
(3) و برای هر یک از آنها مرزی مشخّص و زمانی گسترده قرار داد.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 4 ) يُولِجُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي صَاحِبِهِ ، وَ يُولِجُ صَاحِبَهُ فِيهِ بِتَقْدِيرٍ مِنْهُ لِلْعِبَادِ فِيما يَغْذُوهُمْ بِهِ ، وَ يُنْشِئُهُمْ عَلَيْهِ
(4) هر کدام را در درون دیگری وارد میکند، به سرنوشت و تقدیری که از سوی او، برای بندگان مقرّر شده تا آنان را به این وسیله روزی رساند و رشد و پرورششان دهد.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 5 ) فَخَلَقَ لَهُمُ اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ مِنْ حَرَكَاتِ التَّعَبِ وَ نَهَضَاتِ النَّصَبِ ، وَ جَعَلَهُ لِبَاساً لِيَلْبَسُوا مِنْ رَاحَتِهِ وَ مَنَامِهِ ، فَيَكُونَ ذَلِكَ لَهُمْ جَمَاماً وَ قُوَّةً ، وَ لِيَنَالُوا بِهِ لَذَّةً وَ شَهْوَةً
(5) پس شب را برای بندگان آفرید تا در آن از حرکات خستگیآور و برپا ایستادنهای رِنجآور بیاسایند و آن را پوششی قرار داد تا از آسایش و خوابش بهرهمند شوند و نهایتاً از برکت نعمت شب، پیمانۀ وجودشان از نشاط و نیرو لبریز شود و به وسیلۀ آن به لذّت و کام دل رسند.
مشاهده شرح های این فراز
اله در قرآن
واژه «إله» ۱۴۷ بار در قرآن کریم آمده است.[۱] که به جز ۳۳ مورد، دیگر موارد کاربرد آن در کلمه اخلاص به صورت «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» (سوره صافات/۳۷، ۳۵،...) یا همراه با ضمایر منفصل است: «لا اِلهَ اِلاّ هُو» (سوره بقره/۲، ۱۶۳،...)، «لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ» (سوره انبیاء/۲۱، ۸۷،...)، «لا اِلهَ اِلاّ اَنا» (سوره نحل/۱۶، ۲،...).[۲]
اله در لغت و اصطلاح
بیشتر دانشمندان مسلمان «إله» را واژهای بالاصاله عربی و خالص میدانند؛ ولی برخی از خاورشناسان بر اساس رأی دانشمندان غربی مبنی بر لزوم جستجوی سر منشأ آن در ادیان کهن، آن را یک واژه اصیل و کهن سامی معرفی کردهاند.[۳] برخی نیز از احتمال اشتقاق آن از واژه عبری «اِلُوَه» که جمع آن در عبری «اِلوهیم» است، سخن گفتهاند.[۴]
احتمالات مختلف در مورد ریشه و معنای إله و اللّه بدین شرح است:
- ۱. واژه «إله» در لغت از ریشه «أَلِهَ یأْلَهُ اُلوهَةً» (عبادت کردن) و به معنای معبود است.[۵] و از باب غلبه استعمال در «معبود به حق» (خدا) بکار میرود.[۶] «اللّه» نیز که اسم مختص خدای تعالی است، بنابر قول مشهور در اصل «الإله» بوده و همزه آن برای تخفیف حذف شده است.[۷]
- ۲. از ریشه أَلِهَ یألَهُ اَلَهاً مشتق شده و اَلِهَ نیز در اصل وَلَهَ بوده؛ ولی واو آن به همزه تبدیل گشته است. در این صورت میتوان إله را به معانی زیر تفسیر کرد: الف. کسی که عقلها در شناسایی او حیران و سرگردان است. ب. کسی که همه شیدای او بوده و در فراق او بیتاباند.[۸] ج. کسی که ملجاء و پناه همگان است.[۹] د. کسی که اگر مردم به عظمت وی پی ببرند از او پروا کرده و حرمتش را نگاه میدارند. سرّ این که در صورت مذکور واژه إله معانی یاد شده را برمیتابد این است که همه آن معانی برای وَلَهَ ذکر شده است.
- ۳. از ریشه لاهَ یَلیه گرفته شده است.[۱۰] در این صورت میتوان آن را به معنای «پوشیده از چشمها» یا «بلندمرتبه» دانست؛ لاهَ یَلیه به هر دو معنا آمده است.[۱۱]
- ۴. از ریشه لاهَ یَلُوه و در این صورت نیز به معنای پوشیده از چشمهاست.[۱۲]
بنا بر تصریح برخی، واژه إله از نظر ادبی اسم است و به همین جهت صفت میپذیرد؛ مانند: «اِلهٌ واحِد» (سوره بقره/۲، ۱۶۳)؛ ولی هیچگاه برای اسمی دیگر صفت قرار نمیگیرد، مثلا «شیءٌ إله» گفته نمیشود.[۱۳]
وزن «فِعال» در إله به معنای «مفعول» است؛[۱۴] اما برخی آن را به گونه حقیقی برنمیتابند، بلکه افاده معنای مفعولی را از باب غلبه استعمال معرفی میکنند.[۱۵]
برای إله در اصطلاح دو اعتبار ذکر شده است:
ماجرای عظمت لشکر سلیمان نبی و گفتگوی مورچه با پیامبر خدا
مهر | دین و اندیشه | دوشنبه، 06 بهمن 1404 - 10:11
انصاریان گفت: رئیس مورچهها از لهشدن نترسید؛ ترس او این بود که عظمت لشکر سلیمان، مورچگان را لحظهای از یاد خدا غافل کند.
به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام والمسلمین انصاریان در یکی از سخنرانی های خود به ماجرای حضرت سلیمان و موچه اشاره کرد و گفت: روزی حضرت سلیمان با لشکرش وارد سرزمین مورچگان شد.
در آن هنگام رئیس مورچهها فریاد زد ای مورچگان!
به لانههایتان بروید تا سلیمان شما را له نکند!
سلیمان گفت: مگر من ظالمم؟
مگر اهل رحمت نیستم؟
رئیس مورچهها پاسخ داد: من ترسیدم با دیدن عظمت لشکرت، از یاد خدا غافل شوند نمیخواهم روز قیامت بگویند در زمین توحید، من بیگانه بودم.
در ادامه بخشی از این سخنرانی تقدیم مخاطبان می شود:
دعای 3 ( دعا برای فرشتگان و حاملان عرش ) ترجمه استاد حسین انصاریان
-
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الصَّلَاةِ عَلَي حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ
دعاى آن حضرت است در درود بر حاملان عرش و هر فرشتۀ مقرّب
-
( 1 ) اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الَّذِينَ لَا يَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبِيحِكَ ، وَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِيسِكَ ، وَ لَا يَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ ، وَ لَا يُؤْثِرُونَ التَّقْصِيرَ عَلَى الْجِدِّ فِي أَمْرِكَ ، وَ لَا يَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَيْكَ
(1) خدایا! و حاملان عرشت؛ آن بزرگوارانی که از تسبیح گفتن برای تو سست و بیحال نمیشوند و از منزه و پاک دانستنت به ستوه نمیآیند و از بندگیت خسته و وامانده نمیگردند و کوتاهی در عمل را بر کوشش در اجرای دستورت ترجیح نمیدهند و از شیفتگی و سرگشتگی نسبت به تو، غفلت نمیورزند.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 2 ) وَ إِسْرَافِيلُ صَاحِبُ الصُّورِ ، الشَّاخِصُ الَّذِي يَنْتَظِرُ مِنْكَ الْإِذْنَ ، وَ حُلُولَ الْأَمْرِ ، فَيُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَى رَهَائِنِ الْقُبُورِ .
(2) و اسرافیل که صاحب شیپور است؛ آن بلند مرتبهای که چشم به راه اجازه و فرود آمدن دستور از جانب توست؛ که با رسیدن فرمانت با یک بار دمیدن در شیپور، افتادگان در زندان گور را، از خواب مرگ بیدار کند.
مشاهده شرح های این فراز
-
( 3 ) وَ مِيكَائِيلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَكَ ، وَ الْمَكَانِ الرَّفِيعِ مِنْ طَاعَتِكَ .
(3) و میکائیل که نزد تو، صاحب مقام و مرتبه است و به دلیل طاعتت دارای درجهای بلند است.
مشاهده شرح های این فراز