اصول دین. توحید
إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا ﴿۹۳﴾
هیچ کس در آسمان ها و زمین نیست مگر اینکه [ذاتاً] بنده [و مملوک] به سوی [خدای] رحمان می آید. (۹۳)
لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا ﴿۹۴﴾
به یقین همه آنان را [با قدرت و دانشش کنترل و] احاطه نموده و درست و دقیق شماره کرده است. (۹۴) سوره مریم کتاب قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۱﴾
هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا خدایی که مقتدر و حکیم است مشغولند. (۱)
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲﴾
آن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، او زنده میگرداند و باز میمیراند و اوست که بر همه چیز تواناست. (۲)
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۳﴾
اوّل و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم داناست. (۳)
هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ﴿۴﴾
اوست خدایی که آسمانها و زمین را در شش روز (و شش مرتبه کلی ظهور وجود) بیافرید آنگاه بر عرش (تدبیر عالم) قرار گرفت، او هر چه در زمین فرو رود و هر چه از آن برآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه به آن بالا رود همه را میداند و هر کجا باشید او با شماست و خدا به هر چه کنید بیناست. (۴)
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۵﴾
آسمانها و زمین همه ملک اوست و رجوع تمام امور عالم به سوی خداست. (۵)
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۶﴾
شب را در (پرده زرین) روز نهان کند و روز را در (خیمه سیاه) شب پنهان سازد و به اسرار دلهای خلق هم او آگاه است. (۶) سوره حدید کتاب قرآن
اینکه پیامبر اسلام (ص) در حدیثی فرموده اند که “الاَسماء الحُسنَی” نود و نه اسم است، جز معنای ظاهری و متعارفش، که اغلب همان را گرفته اند، معانی باطنی عمیق دیگری نیز بر آن مترتب است. از جمله اینکه، مراد از آن “نود و نه”، اشاره به یک مجموعه اسماء کلیه است و نه یک مجموعه ی عددی محدود. زیرا اسماء خداوند بی شمار است و همه شان هم نیک اند. آن اسماء نیک کلی، هر کدام خود برخوردار از زیر مجموعه های بسیارند. در واقع این اسماء با “خیر” (خوبترین) و یا “اَحسَن” (بهترین)، و به نوعی با “اَفعلُ التفضیل”، شناسایی می شوند. مثلاً “احسن الخالقین”، “خیر الرازقین”، “خیر الفاتحین” “خیر الحاکمین”، “خیر الحافظین”، خیرُ هادِِ، خیرُ مُجِیبِِ، خیرُ ناصِرِِ، خیرُ مُعینِِ و الی آخِر …، پس دقت کن، حتی اگر این کلمات “خیر” و “اَحسن”، و امثالهم، به ظاهر گفته نشود، باز بدون شک، معنای برترین در بطن این اسماء نیک مستترند. زیرا متعالی تر از نام های خداوند، نامی نیست، و دیگر نامهای مرتبط و یا به ظاهر هم معنا، همگی تجلیات و به تعبیری زیر مجموعه های همان نام اصلی اند. نکته دیگر اینکه، مراد از عدد “نود و نه”، اشاره به عدد کثیره است، که چون “یک” بی نامِ ذاتِ حق تعالی بر آن افتاد، قاف عالم وجود، فتح شده است. و “ق”، ۱۰۰” ” است، همان مکان سیمرغ است که خود اشاره به “کل کامل” است. نکته سوم آنکه، مجموع عدد ۹۹ خود ۱۸ را می سازند که اشاره به “حی” است که اساس هستی و جریان حیات بر آن است. ای دوست! اعدادی که در قرآن و احادیث شریفه عنوان شده اند، بدون شک همگی دارای معانی باطنی عمیق اند و هر کدام اشاره به جایی و کیفیتی دارند، جز این بود به آنها اشاره نمی شد و مذکور نمی گشت.
در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی تعبیری به عنوان «اسماء حسنی» (نامهای نیک خداوند) دید می شود که در قرآن به صورت سربسته، و در اخبار به طور مشروح آمده است. این اسماء همگی بیانگر صفات او است، و با توجه به اینکه همه نامها و صفات او نیک است انتخاب این عنوان بیانگر این حقیقت است که این دسته از نامها دارای اهمیت ویژه ای است. با این اشاره به سراغ آیات قرآن می رویم و به آن گوش جان فرا می دهیم.
1- و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها وذروا الذین یلحدون فی اسمائه (اعراف/180)
2- قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی (اسراء/110)
3- الله لا اله اله هو الا سماء الحسنی (طه/ 8)
4- هو الله الخالق الباری المصور له السماء الحسنی (حشر/24)
ترجمه:
1- و برای خدا نامهای نیکی است، خدا را به آن بخوانید، و آنها را که اسماء خدا را تحریف می کنند رها سازید.
2- بگو «الله» را بخوانید یا «رحمان» را هر کدام را بخوانید (همه از یک ذات خبر می دهند و) برای او نامهای نیک است.
3- او خداوندی است که معبودی جز او نیست برای او نامهای نیک است.
4- او خداوندی است خالق، و آفریننده بدون سابقه، و صورتگری است (بی نظیر) و برای او نامهای نیک است.
تفسیر و جمع بندی
نامهای ویژه خداوند
تفسیر آیه نخست به طور خلاصه این است که مردم را از تحریف نامهای خداوند بر حذر می دارد و می فرماید: «خداوند نامهای نیکی دارد او را به آن نامها بخوانید و کسانی را که اسماء خدا را تحریف می کنند رها سازید» (همانها که نام خدا را بر بتها می نهند یا نامهای مخلوقات را بر خدا قرار می دهند، و گرفتار تشبیه و شرک می شوند) (و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها وذروا الذین یلحدون فی اسمائه ).
در دومین آیه نیز پس از اشاره به بهانه جوئیهای مشرکان که می گفتند چرا پیامبر اسلام، خدا را به نامهای متعدد مخصوصا به نام رحمن که در نظر مشرکان عرب کم سابقه بود می خواند، با اینکه سخن از توحید و یگانگی می گوید؟ می فرماید: «بگو شما او را به نام «الله» یا «رحمن» بخوانید (هرکدام را بخوانید تفاوتی نمی کند) برای او نامهای متعدد نیکو است» (قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی).
در سومین آیه به دنبال توصیف خداوند به خالقیت و مالکیت و تدبیر عالم هستی، و علم و آگاهی از آشکار و نهان، می فرماید: «او خداوندی است که معبودی جز او نیست و برای او نامهای نیکو است» (الله لا اله اله هو الا سماء الحسنی). آری او با داشتن این اسماء و صفات نیکو و بی مانند شایسته الوهیت و عبودیت است و جز او کسی شایسته این امر نیست.
واژهشناسی
«اسماء» جمع اسم از مادهی "سُمُوّ" به معنی بلندی است؛ هر چند عدهای گفتهاند از مادهی "وَسَم" به معنی علامت است.[۲] اسم یعنی چیزی که با آن شئ شناخته میشود؛[۳] یعنی چیزی که ذات یا صفت شئ را نشان دهد.[۴] به عبارت دیگر، اسم لفظی است که از خود ذات گرفته شده بدون این که چیز دیگری لحاظ شود یا وصفی از اوصاف لحاظ شده باشد.[۵]
"حُسنی" مؤنث "أحسن" اسم تفضیل از مادهی "حَسَن (زیبایی)" به معنای زیباتر بودن است.[۶] بنابراین "اسماء حُسنی" به معنی اسمی است که بهترین و زیباترین اسمهاست؛ یعنی بر ذاتی دلالت میکند که به همراه صفتی از صفات کمال آن بوده، به نحوی که بالاترین و برترین است؛ به تعبیر دیگر اسمی که از ذاتی خبر دهد که متصف به کمالات وجودی، به صورت ذاتی و نامحدود است.[۷]
«الأسماء الحسنى» اصطلاحى است براى نامهاى خدای تعالی، که از برخی آیات قرآن کریم (سوره اعراف/۱۸۰؛ سوره اسراء/۱۱۰؛ سوره طه/۸؛ سوره حشر/۲۴) اقتباس شده است. از آن رو نیکوترین نامها براى او است که او نیکوترین معانى و صفات را دارد. برخى از نامها به صفت ذات بازمىگردند، مانند «عالِم»؛ و برخى به صفت فعل، مانند «خالق»؛ و برخى ذات او را تمجید و تقدیس مىکنند؛ مانند «قُدُّوس».
اسماء و صفات خدا
در مورد خداوند دو نوع تعبیر وجود دارد؛ "اسماءالهی" و "صفاتالهی". این دو تعبیر تفاوت چندانی با هم ندارند و تنها فرقشان این است که صفت دلالت میکند بر معنایی از معانی؛ مانند "علم" که ذات خدا متّصف بر آن است، ولی اسم بر ذاتی دلالت میکند که با صفتی لحاظ شده باشد؛ پس اسم در واقع بیانگر کمالات و صفاتی است که جزو ذات خداوند است؛ مثلاً "حیات و علم" صفت، اما "حیّ و عالم" اسم هستند.[۸] بنابراین، نامهاى خداوند، واژگانى هستند با ساخت اسم فاعل، صفت مشبّهه یا صیغه مبالغه (مانند قادر، قدیر و قهّار) که به اعتبار بازگشت آنها به یکى از صفات بر ذات خدا دلالت مىکنند؛ اما صفات خداوند با ساخت مصدرىاند و بر یکى از صفات بدون ملاحظه ذات دلالت مىکنند (مانند قدرت).[۹]
در اصطلاح مشهور، اسماءالهی از سنخ الفاظ است که دارای معانی بوده؛ ولی برای اهل معرفت اصطلاح خاصی است که طبق این اصطلاح، اسماء از مقوله لفظ نیست؛ بلکه از سنخ وجود خارجی و عینی بوده که در واقع صفت کمال وجودی است که اسم با آن صفت، تعیّن پیدا میکند. در دیدگاه اهل معرفت، ذات خداوند احدیت، چون وجودِ نامتناهی بوده، خالی از هر نوع تجلی و ظهوری است که به آن "غیب الغیب" گویند؛ اما زمانی که در رتبهی متأخّری بوسیلهی کمالی از کمالات متعیّن شود، به این ذات متعیّن، اسم گویند.[۱۰]
به هر حال اگر اسم را از سنخ الفاظ بدانیم، اتحاد اسم با مسمّا درست نخواهد بود؛ زیرا اسم لفظی است که بر معنا (مسمّا) دلالت میکند، اما مسمّا مدلول اسم بوده که از سنخ مفاهیم است؛ به عبارت دیگر اسم از سنخ الفاظ است ولی مسمّا از سنخ معانی و مفاهیم بوده و این دو هیچ نوع اتحادی با هم ندارند، بلکه دو چیز هستند؛[۱۱] برخلاف ادعای اشاعره که اسم را عین مسمّی میدانند.[۱۲] اما اگر اسم را از سنخ وجود خارجی بدانیم، در این صورت اتحاد صحیح خواهد بود؛ طبق این مبنا، اسم لفظی در واقع اسمالاسم خواهد بود (اسم اولی از سنخ لفظ و اسم دوم از سنخ وجود خارجی است).[۱۳]
اسماء حسنی، مخصوص خدا
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۱۳﴾
محققا كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست سپس ايستادگى كردند بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد (۱۳)
أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۴﴾
ايشان اهل بهشتند كه به پاداش آنچه انجام مى دادند جاودانه در آن مى مانند (۱۴) سوره احقاف کتاب قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا ﴿۱﴾
سوگند به بادهاى ذره افشان (۱)
فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا ﴿۲﴾
و ابرهاى گرانبار (۲)
فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا ﴿۳﴾
و سبك سيران (۳)
فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا ﴿۴﴾
و تقسيم كنندگان كار[ها] (۴)
إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ﴿۵﴾
كه آنچه وعده داده شده ايد راست است (۵)
وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ ﴿۶﴾
و [روز] پاداش واقعيت دارد (۶) سوره ذاریات کتاب قرآن
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿٥٦﴾
و جن و انس را جز برای اینکه مرا عبادت نمایند ( خداوند را اطاعت نمایند مطابق خواست خداوند عمل نمایند بندگی خداوند نمایند ) نیافریدیم؛ (۵۶) سوره ذاریات کتاب قرآن
أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿۱۵﴾
مگر از آفرينش نخستين [خود] به تنگ آمديم [نه] بلكه آنها از خلق جديد در شبهه اند (۱۵)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴿۱۶﴾
و ما انسان را آفريده ايم و مى دانيم كه نفس او چه وسوسه اى به او مى كند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم (۱۶)
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ﴿۱۷﴾
آنگاه كه دو [فرشته] دريافت كننده از راست و از چپ مراقب نشسته اند (۱۷)
مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ﴿۱۸﴾
[آدمى] هيچ سخنى را به لفظ درنمى آورد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى كند] (۱۸)
وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ﴿۱۹﴾
و سكرات مرگ به راستى در رسيد اين همان است كه از آن مى گريختى (۱۹)
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ ﴿۲۰﴾
و در صور دميده شود اين است روز تهديد [من] (۲۰)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ﴿۱﴾
قاف سوگند به قرآن باشكوه (۱)
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ ﴿۲﴾
[كه آنان نگرويدند] بلكه از اينكه هشداردهنده اى از خودشان برايشان آمد در شگفت شدند و كافران گفتند اين [محمد و حكايت معاد] چيزى عجيب است (۲)
أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ﴿۳﴾
آيا چون مرديم و خاك شديم [زنده مى شويم] اين بازگشتى بعيد است (۳)
قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ﴿۴﴾
قطعا دانسته ايم كه زمين [چه مقدار] از اجسادشان فرو مى كاهد و پيش ما كتاب ضبطكننده اى است (۴)
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ﴿۵﴾
[نه] بلكه حقيقت را وقتى برايشان آمد دروغ خواندند و آنها در كارى سردرگم [مانده]اند (۵)
أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ﴿۶﴾
مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته اند كه چگونه آن را ساخته و زينتش داده ايم و براى آن هيچ گونه شكافتگى نيست (۶)
وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ﴿۷﴾
و زمين را گسترديم و در آن لنگر[آسا كوه]ها فرو افكنديم و در آن از هر گونه جفت دل انگيز رويانيديم (۷)
تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ ﴿۸﴾
[تا] براى هر بنده توبه كارى بينشافزا و پندآموز باشد (۸)
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ ﴿۹﴾
و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه هاى دروكردنى رويانيديم (۹)
وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ ﴿۱۰﴾
و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چيده دارند (۱۰)