احکام دین. جهاد
ایسنا | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 18 آبان 1400 - 16:12
"شهید باب الله داودی" که بهعنوان شهید گمنام در سال ۱۳۹۴ در "شهر چالان چولان" دفن شده بود، از طریق انجام آزمایش DNA شناسایی شد.
خلاصه خبر
شهید باب الله داودی، فرزند نصیر، متولد ۱۳۴۶، جمعی لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب(ع) از بوئین زهرا به جبهه اعزام شد و در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمده بود.
مهر | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 18 آبان 1400 - 17:24
معاون سیما با تاکید بر این که تجلیل از حاج قاسم سلیمانی تنها تجلیل از شخص نیست تصریح کرد که این شهید والامقام نماد اصلی متعهد بودن به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی است.
خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی معاونت سیما، حمید شاه آبادی معاون سیما در نشست ستاد رسانهای مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی در آستانه دومین سالگرد شهادت ایشان، ضمن قدردانی از زحمات فروغی مدیر شبکه سه و دبیر پیشین این ستاد گفت: اگر بخواهیم دلیل پرداختن ویژه به شهادت حاج قاسم را مورد کنکاش و بررسی قرار دهیم احتیاج به توجه و تامل عمیقتری داریم و رسیدن به این پاسخ، ما را پرانگیزهتر خواهد کرد.
وی ادامه داد: آنچه که حاج قاسم را متفاوت کرده است و رهبر معظم انقلاب به آن توجه داشتند و موجب شد تا ایشان شهادت سردار دلها را به عنوان یک مکتب در این بازه زمانی نامگذاری کنند، استمرار و پایمردی آن شهید والامقام است.
وی ادامه داد: برای دومین سالگرد شهادت حاج قاسم باید برنامهریزیها سطح بندی شود و مهمترین آن انجام کارهای عمیقتر، ماندگارتر و استدلالیتر و تولیدات جریان ساز است.
معاون سیما گفت: اینکه تحولات منطقه و حتی مسیر حرکت انقلاب در دستیابی به تمدن نوین اسلامی دارای چه فراز و فرودی بعد از شهادت حاج قاسم شده است، باید در اولویت ستاد رسانهای مکتب حاج قاسم سلیمانی در دومین سالگرد شهادت ایشان قرار بگیرد.
فارس | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 14:42
کتاب «شهید حسن باقری» توسط انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تجدید چاپ شد.
خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری فارس، مرتضی قاضی، مدیرگروه مطالعات فرهنگی اجتماعی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس با اعلام اینکه کتاب «شهید حسن باقری» برای بار دوم تجدید چاپ و به بازار نشر روانه شده است، گفت: کتاب «شهید حسن باقری» در حقیقت مجموعه مقالات در رابطه با شهید حسن باقری، سخنرانیها و دستنوشتههای ایشان است که پیش از این در مجله نگین چاپ شده بود که به اهتمام سعید سرمدی جمعآوری و در قالب کتاب توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شده است.
مدیرگروه مطالعات فرهنگی اجتماعی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس ابراز داشت: فصل چهارم مقاله دیگری از سردار غلامعلی رشید با عنوان «پیش درآمدی بر فضائل اخلاقی و خصوصیات فرماندهی شهید حسن باقری» است.
وی ادامه داد: نویسنده کتاب «شهید حسن باقری» به مقالات و سخنرانیها بسنده نکرده و علاوه بر آن به معرفی آثاری که درباره شهید حسن باقری تألیف شدهاند، پرداخته است.
فارس | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 15:14
چهارمین سالگرد شهادت شهید نوید صفری روز پنجشنبه ۲۰ آبان ماه در قطعه 53 گلزار بهشت زهرای تهران برگزار میشود.
خلاصه خبر
او یکی از پاسداران مستشار در سوریه و از دوستان و همرزمان نزدیک شهید سعید علیزاده و شهید رسول خلیلی بود.
شهید نوید صفری در روز ۱۸ آبان ماه سال ۹۶ در صحرای المیادین در استان دیرالزور سوریه در سن ۳۱ سالگی به فیض شهادت رسید.
مزار او در جوار همرزمش شهید رسول خلیلی در قطعه ۵۳ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قرار دارد.
ایسنا | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 15:36
دو شهید گمنام از طریق انجام آزمایش DNA شناسایی شدند. این شهدای عزیز در سالهای گذشته، پس از عدم شناسایی _علیرغم تلاشهای انجام شده_ بهعنوان شهید گمنام در تویسرکان و کردکوی دفن شده بودند.
خلاصه خبر
شهید فیض الله غضنفری، فرزند گل محمد، متولد ۱۳۳۱، از سوادکوه به جبهه اعزام شد و در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در فاو به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه بر جای ماند.
پیکر مطهر این شهید بهعنوان شهید گمنام در سال۱۳۹۱ در کردکوی گلستان دفن شد.
تسنیم | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 15:58
هویت دو شهید گمنام آرمیده در شهر تویسرکان استان همدان و شهر کردکوی استان گلستان پس از گذشت 9 سال از تدفینشان از طریق انجام آزمایش DNA شناسایی شد.
خلاصه خبر
اواز لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان به جبهه اعزام شد و در 29 فروردین 1367 در تک دشمن در فاو به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه بر جای ماند.
شهید فیض الله غضنفری، فرزند گل محمد، متولد 1331 در سوادکوه مازندران است.
پیکر مطهر این شهید 33 ساله بهعنوان شهید گمنام در سال 1391 در کردکوی گلستان دفن شد.
شهید فیض الله غضنفری در وصیتنامهاش نوشت: برادران مهربانم!
من شما را خیلی دوست دارم، اگر پیرو خط امام عزیز و زینب کبری(س)، یاور حسین مظلوم(ع)، باشید و زینب وار زندگی کنید.
سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان(عج)، به اهتزاز درآید.
من تورا خیلی دوست دارم اگر در راه اسلام باشید و برای اسلام زحمت بکشید...
ایسنا | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 16:40
شهید غفور جدیاردبیلی یکی از ماهرترین خلبانان نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس بود. شهید جدی دورههای آموزشی خلبانی را با مهارت و تبحر خاصی گذراند به حدی که نیروی هوایی امریکا خواستار جذب این خلبان ایرانی شد ولی با جواب قاطع خود و پدرش مواجه شد.
خلاصه خبر
شهید غفور جدیاردبیلی یکی از ماهرترین خلبانان نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس بود.
آقا غفور متولد ۱۳۲۴ و حدود ۱۵ سال از من بزرگتر بود.
این وصیتنامه پس از شهادت آقا غفور به دست حضرت امام رسید و از همان زمان امام دستور دادند تمام شهدا را با پرچم ایران تشییع کنند.
مادرم قاری قرآن بود و پدر در اردبیل یکی از ریشسفیدان محله و بنیانگذار هیئت حضرت رقیه (س) در سال ۱۳۴۲ بود.
سیدحسین عامری امام جمعه محترم اردبیل در یکی از مصاحبههایشان گفتند هر کسی میخواهد حضرت زینب (س) را بشناسد، مادر شهید غفور جدی را بشناسد، چراکه زینبوار صبوری و زندگی کردند.
آقا غفور چطور فرزندی بودند؟
آقا غفور خیلی به حضرت اباالفضل (ع) اعتقاد داشت.
در عالیقاپو همه غفور را میشناختند.
خلبان جنگنده بودن نیز خطراتش خیلی بیشتر از خلبانی هواپیماهای مسافربری است.
آن زمان مادرمان مخالف بود که غفور خلبان شود، اما غفور علاقه زیادی به خلبانی داشت و در کارش هم نمونه بود.
غفور از همان کودکی نترس و باهوش بود.
غفور با بقیه بچهها فرق میکرد.
غفور بچه شلوغ و غیرتیای بود.
غفور عاشق نیروی هوایی و وطنش بود.
شهید آنقدر روی زادگاهش تعصب داشت که باید نام خانوادگیاش را غفور اردبیلی صدا میکردند.
وقتی غفور با هواپیمایش بلند میشود و مانورش را انجام میدهد همه میپرسند این خلبان نامش چیست و از کدام کشور آمده است؟
بعد به جناب آقای دادپی، فرمانده پایگاه بوشهر خبر میرسد که غفور جدی جلوی در پایگاه است که ایشان دستور میدهد آقا غفور داخل شود و بعد به ایشان میگوید برای چه به پایگاه آمدهای؟
شهید غفور جدی در کل ۴۷ روز در جنگ حضور داشت و در این مدت نزدیک به هشتاد و اندی پرواز انجام داد.
زمانی که شهید جدی آنقدر قاطع وارد جنگ میشود خانوادهتان نگران نبودند اتفاقی برای آقا غفور بیفتد؟
غفور مرخصیاش در جیبش بود که به شهادت رسید.
شب شهادت غفور هوا برفی بود و من در حال نگهبانی دادن بودم.
یکی از خلبانان به نام غفور جدی سرنگون شد.
شب خوابیدم و صبح در میدان آموزش همه از شهادت آقا غفور خبر داشتند و میخواستند مرا به اردبیل بفرستند.
غفور قرار بود مرخصی بگیرد و همه به تهران برویم و او را ببینیم.
چون مدت زیادی بود غفور را ندیده بودیم پدر و مادرم میخواستند پسرشان را ببینند.
تازه آنجا شهادت غفور را باور کردم.
شهید دو روز مانده به محرم شهید شد و به قول مادرم مانند آقا اباالفضل که از بالای اسبش پایین افتاد، غفور من هم، چون عاشق حضرت اباالفضل بود با هواپیمایش به زمین خورد.
آقا غفور اولین شهید اردبیل در دفاع مقدس بود و مردم شهر خیلی ایشان را دوست داشتند.
شهادت غفور برای پدر و مادرم خیلی سخت بود.
دستههای عزاداری جلوی در خانهمان میآمدند و «غفور شهادتت مبارک» و «غفور روحت شاد» میگفتند.
پدرم به دوستان شهید میگفت غفور یک سرباز بود که وظیفهاش را انجام داد و به آرزویش رسید.
شهید غفور جدی هیچ ترسی از شهادت نداشت.
دوستان شهید تعریف میکنند وقتی عراق باند فرودگاه پایگاه بوشهر را میزد غفور با کاپشن خلبانیاش باند را تمیز میکرد تا هواپیماهای خودی بتوانند در باند پایگاه بنشینند.
آقای خلجی که پارسال از دنیا رفت همراه برادرم در کابین هواپیما حضور داشت و تعریف میکرد زمانی که هواپیما در حال سقوط بود تنها حرفی که غفور میزد یا اباالفضل بود.
غفور به برادرم حبیب گفت از همینجا نشسته سلامی به امام حسین بده.
حبیبمان مداحی میکرد و صدایش خوب بود و غفور هم رجزخوانی خوبی میکرد.
مهر | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 17 آبان 1400 - 16:51
کتاب «راز پلاک سوخته» شامل روایت داستانی زندگی شهید مدافع حرم مهدی طهماسبی معروف به مربی ادب توسط انتشارات شهید کاظمی به چاپ چهارم رسید.
خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی انتشارات شهید کاظمی، کتاب «راز پلاک سوخته» اثر علی ابراهیمی شامل روایت داستانی زندگی شهید مدافع حرم مهدی طهماسبی معروف به مربی ادب بهتازگی توسط انتشارات شهید کاظمی به چاپ چهارم رسیده است.
اینکتاب بر اساس دستنوشته های شهید در قالب داستان و در ۱۲ فصل نوشته شده است.
با شهادت مهدی طهماسبی از شهدای مدافع حرم که دوست و همرزم و هم دانشگاهی علی ابراهیمی بوده است، ابراهیمی را بر آن داشت تا به صورت جدی مشغول بازنویسی و تدوین خاطرات این شهید شود.
وی سعی کرد مأموریت شهید طهماسبی را که خود شهید اتفاقات هر روز سفرش را یادداشت میکرد، به صورت یک داستان روایت کند.
ایسنا | فرهنگی و هنری | یکشنبه، 16 آبان 1400 - 12:53
مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس کتاب «حماسه امواج» را که به نقش واحد مخابرات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «والفجر۸» پرداخته است منتشر کرد.
خلاصه خبر
مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس کتاب «حماسه امواج» را که به نقش واحد مخابرات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «والفجر۸» پرداخته است منتشر کرد.
به گزارش ایسنا، کتاب «حماسه امواج» به همت و قلم جناب آقای محمد مهدی حبیبی تلاش کرده است کارنامه عملکرد واحد مخابرات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «والفجر۸» را با استفاده از اسناد و منابع مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و همچنین منابع موجود در معاونت فاوای سپاه و مصاحبه با فرماندهان مسئولان متخصصان و رزمندگان مخابرات در طول دوران دفاع مقدس به صورت مستند و متقن نوشته شود.
مهر | فرهنگی و هنری، استانها | یکشنبه، 16 آبان 1400 - 12:24
سر فرمانده هنوز نچرخیده که یک تیر پهلوی سید را میشکافد. سید اسماعیل روی زمین میافتد، بچهها اول فکر میکنند که سید سر شوخی برداشته، همه سر به سرش میگذارند که بابا بلند شو!
خلاصه خبر
* فرمانده حضرت زهراست...
بچهها توی مسجد خانات در حال سینه زنی هستند.
بچههای فاطمیون به فرماندهی سید مصطفی وارد مسجد خانات میشوند.
امشب برای من تعریف کردند که خانم حضرت زهرا نوید دادند که غصه نخورید!
صدای گریه بچهها تمام مسجد را پر میکند.
صدای یا زهرا کل فضای مسجد را میگیرد.
محرم نزدیک است.
بعد خیمه درست کرده بودند… بعد سید اسماعیل یک «یاحسین» نوشته بود و با جعبه مهمات منبر درست کرده.
از شب اول محرم روضه و مداحی برپا بود.
می زنن که بزنن!
جهنم که دارن میزنن!
بچهها تو محاصره موندن....»
شبی که سید شهید شد، من، احمد و سید روی پشتبام نشسته بودیم.
سید اسماعیل گفت: بچهها من نیت کردهام که اگر شهید بشوم، ۵ زیارت حضرت زهرا بخوانم.
احمد گفت: «آخه خُله!
روی من حساب نکن!» احمد گفت «من میخونم!
اما واسم تلافی کن!» سید گفت: «احمد تو بخون!
من برات تلافی میکنم!» آن شب حرفهای عجیبی بین سید و احمد رد و بدل شد.
دو روز بعد از شهادت سیداسماعیل، احمد به قولش وفا کرد و زیارتها را به نیابت از سید خواند.
سید اسماعیل روی زمین میافتد، بچهها اول فکر میکنند که سید سر شوخی برداشته، همه سر به سرش میگذارند که بابا بلند شو، گفتیم دراز بکش اما نه این طور!
اذان صبح بود که صدای درگیری زیاد شده بود.
بچهها هنوز به مثلثی نرسیده بودند که داعش همه نیروهای نجبا را زمین گیر کرد.
هوا تقریباً روشن شده بود که داعش یک گلوله مستقیم به پیشانی محمد حسین خانی زد و شهیدش کرد.
هشت نه نفر از بچهها به سمت نیروهای نجبا حرکت کردند.
یک دستش بیسیم و یک دستش هم خمپاره شصت است.
بچهها توانسند مجروحین و شهدا را از منطقه عقب بکشند.
سید اسماعیل روی زمین میافتد، بچهها اول فکر میکنند که سید سر شوخی برداشته، همه سر به سرش میگذارند که بابا بلند شو، گفتیم دراز بکش اما نه این طور!
فرمانده نزدیک سید میشود، دستش را که به سید میزند، میبیند دستش خونی شده، صدایی از سید بلند نمیشود جز زمزمه و ذکر.