احکام دین. جهاد
ایسنا | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 12 بهمن 1400 - 15:30
یادم هست که بچهها برای دهه فجر در این آسایشگاه تدارک یک تئاتر را دیده بودند. یک تئاتر تاریخی درست کرده بودند و برای اجرای آن ریش گذاشته بودند. دکور و لباس و اینها هم بود. دوستان آماده شدند و قرار بود که از بین جمعیت برای اجرا بلند شوند و نمایش شروع شود.
خلاصه خبر
یادم هست که بچهها برای دهه فجر در این آسایشگاه تدارک یک تئاتر را دیده بودند.
یک تئاتر تاریخی درست کرده بودند و برای اجرای آن ریش گذاشته بودند.
یادم هست که بچهها برای دهه فجر در این آسایشگاه تدارک یک تئاتر را دیده بودند.
یک تئاتر تاریخی درست کرده بودند و برای اجرای آن ریش گذاشته بودند.
فردای آن روز بچههای تئاتر را بردند برای بازجویی ولی بچهها گفته بودند که فقط برای خنده این بساط نمایش را فراهم کرده بودیم و به هر حال با دعا و نذر و نیاز، جریان را فیصله داده بوده و جان سالم به در برده بودند.
تسنیم | فرهنگی و هنری | شنبه، 09 بهمن 1400 - 12:53
عزتی پاک در کتاب «اجارهنشین خیابان الأمین» با انتخابهای هوشمندانه و تدوینی مهندسیشده از خاطرات جمال، بنایی مستحکم از روایت را پی میریزد.
خلاصه خبر
از سویی تجربههای شخصی جمال در غائله کردستان ایران و تیزهوشی و تعمیم این وقایع در ماجرای سوریه و از سوی دیگر دل بریدن از متاع دنیا و شجاعت آگاهانه جمال در برخورد با معارضین از وی در میان مردم دمشق، قدیسی قابل احترام میسازد.
بیتفاوتی حکومت مرکزی در نظارت بر مأموران مرزی کشورشان که با رژیم صهیونیستی، لبنان، عراق، اردن، ترکیه مرز مشترک دارند و عدم خرد جمعی مردمان سوریه از دسیسههای پیدا و پنهان قدرتهای خارجی منجر به وقایعی وحشتناک و تلخ میشود و جالب اینکه این اتفاقات را جمال سالها قبل پیشبینی کرده بود.
جنایات داعش در برخورد با اهالی ایزدی تبار سوریه و "این همانی" این ماجرا با وقایع کربلا از فرازهای تأثیرگذار و دراماتیک کتاب است.
«جمال» طی اقامت حدود هشت سالهاش در دمشق همواره مستأجری دغدغهمند و همراه با مردم زجر کشیده در خیابان شیعهنشین امین بوده است و هرگز از پی رحل اقامت دائمی در دمشق نبوده است.
ایسنا | فرهنگی و هنری | شنبه، 09 بهمن 1400 - 13:30
بقایی پس از «عملیات رمضان» به سمت معاون شهید باقری در فرماندهی قرارگاه کربلا منصوب شد. بعد از عملیات محرم بود که پس از آنکه حسن باقری جانشین یگان نیروی زمینی سپاه شد، مسئولیت قوای یکم کربلا را به عهده گرفت.
خلاصه خبر
بقایی پس از «عملیات رمضان» به سمت معاون شهید باقری در فرماندهی قرارگاه کربلا منصوب شد.
به گزارش ایسنا، مجید بقایی در بهمنماه سال ۱۳۳۷ در شهر بهبهان به دنیا آمد.
وی برای مبارزه با رژیم شاه نقش تعیینکنندهای را در رهبری مبارزات دانشجویی دانشگاه اهواز و غیردانشگاهیان به عهده گرفت.
در همان زمان با همرزمانش در «گروه منصورون» ارتباط بیشتری برقرار کرد.
نقش شهید پس از انقلاب اسلامی
بقایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به کار شد.
کار نظامی بقایی پس از پیروزی انقلاب هم ادامه داشت.
در کنار این فعالیتها معتقد بود که جامعه بعد از پیروزی انقلاب احتیاج به کارهای فرهنگی دارد.
با گذشت مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه رفت و هنگامی که بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال ۱۳۵۸ جهادسازندگی تشکیل شد، به عضویت جهاد بهبهان درآمد و مدتی در آنجا مشغول فعالیت بود.
پیش از آغاز جنگ تحمیلی به توصیه سردار محسن رضایی (فرمانده کل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در واحد روابط عمومی (تبلیغات – انتشارات) سپاه امیدیه به فعالیت مشغول شد.
با تشکیل دفتر هماهنگی و تحقیق و بازرسی در سپاه خوزستان و انتخاب شهید دقایقی به عنوان مسئول این دفتر، وی برای همکاری با ایشان به اهواز منتقل شد.
ماههای اول جنگ تحمیلی بود که مجید بقایی از طرف فرماندهی کل سپاه به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ (که در آن زمان جلساتش در لشکر ۹۲ زرهی اهواز تشکیل میشد) معرفی شد.
یکی از فعالیتهای مهم او تلاش در جهت هماهنگی بین سپاه و ارتش بود.
ابتدا در کنار مرتضی صفاری، سپاه آنجا را سازماندهی کرد و مدتی بعد مسئولیت سپاه شوش به عهدهاش گذاشته شد.
از آن پس به دلیل روح بلند و اشتیاق فراوانش برای درگیر شدن مستقیم با دشمن و لیاقت و شایستگیهایی که در زمان فرماندهی سپاه شوش از خود نشان داده بود، از طرف فرماندهی کل سپاه به عنوان فرمانده «قرارگاه لشکر فجر» برگزیده شد.
در این عملیات، با برنامهریزی دقیق و هماهنگ، توانست نیروهای تحت امر خود را با همیاری هوانیروز از شمال فکه به جنوب انتقال داده و به علت شایستگیای که از خود در سمت فرماندهی لشکر نشان داد، قرارگاه تحت فرماندهی ایشان (فجر) در کنار قرارگاههای نصر و فتح، مسئولیت شکستن حصر دفاعی خرمشهر را به عهده گرفت و هر سه قرارگاه با نبرد دلاورانه تاریخی و با هماهنگی کامل، خونینشهر را به دامان میهن اسلامی بازگرداند.
بقایی پس از «عملیات رمضان» به سمت معاون شهید باقری در فرماندهی قرارگاه کربلا منصوب شد.
نحوه شهادت
ایسنا | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 05 بهمن 1400 - 09:17
«من به آنها گفتم که مرگ در ایران را به زندگیکردن در خارج از ایران ترجیح میدهم؛ چون ایران وطنم است. من بهخاطر وطنم از آن جدا بودم. آنها بهخاطر اینکه من ایران را دوست داشتم، اسیرم کرده بودند. اگر من هم مثل آنها ضد مملکتم میشدم که همرنگ آنها بودم.»
خلاصه خبر
«من به آنها گفتم که مرگ در ایران را به زندگیکردن در خارج از ایران ترجیح میدهم؛ چون ایران وطنم است.
من بهخاطر وطنم از آن جدا بودم.
به گزارش ایسنا، کتاب «عصرهای کریسکان»، خاطرات مرحوم امیر سعیدزاده (سعید سردشتی) از فعالیتهای دوران پیش از انقلاب و مجاهدتهای دفاع مقدس تا رنجهای اسارت در زندانهای کومله و دموکرات است که به قلم کیانوش گلزار راغب تدوین و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
امیر سعیدزاد صبح روز چهارشنبه ۲۹ دی ماه گذشته در بیمارستان ساسان تهران به همرزمان شهیدش پیوست.
نقش مادر و همسر هم حقّاً برجسته است.
مرحوم امیر سعیدزاده که از هموطنان اهل سنت است در خاطرهای روایت میکند: «بنده امیر سعیدزاده هستم، متولد ۱۳۳۸ و ساکن شهرستان سردشت.
محل اسارت من در همین دره، در کردستان عراق بود.
من اسیر حزب دموکرات کردستان عراق شدم.
عصرها که درب زندان را برای اعدام باز میکردند، بعضی مواقع یک یا چند نفر را برای اعدام صدا میزدند و چالشان میکردند.
من برای اینکه اسم همبندیهای شهیدم را فراموش نکنم، عصرهای کریسکان را انتخاب کردم که بچهها را عصرها در درهی کریسکان اعدام میکردند.
دستها، چشمها و دهانم را بستند و من را یک جای تنگی انداختند.
تقریباً بعد از یک شبانهروز من را از سلیمانیه خارج کردند و به دفتر سیاسی حزب دموکرات در دامنههای قندیل به نام انزه بردند.
من به زبان ترکی استانبولی مسلّط بودم.
من به آنها گفتم که مرگ در ایران را به زندگیکردن در خارج از ایران ترجیح میدهم؛ چون ایران وطنم است.
من بهخاطر وطنم از آن جدا بودم.
بعد از برگشت از اسارت فهمیدم همسرم چقدر زجر کشیده بود.
آن موقع بهخاطر اینکه من روحیهام را نبازم و دلداری به من بدهد، در نامههایی که برایم میفرستاد، همهاش میگفت خوبم، ولی بعد از برگشتنم فهمیدم که او خیلی اذیت شده است.
به دروغ خبر اعدامم را به او میگفتند تا عذاب بکشد.»
ایسنا | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 05 بهمن 1400 - 09:17
ستوانیکم وحید سالاری از پرسنل نیروی انتظامی در درگیری با یک باندقاچاقچی مسلح بر اثر اصابت گلوله مجروح و بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید.
خلاصه خبر
ستوانیکم وحید سالاری از پرسنل نیروی انتظامی در درگیری با یک باندقاچاقچی مسلح بر اثر اصابت گلوله مجروح و بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید.
در این درگیری بیش از ۸۰۰ کیلوگرم موادمخدر و همچنین تعدادی سلاح کشف گردید و متاسفانه ستوانیکم وحید سالاری که بر اثر اصابت گلوله مجروح گردیده بود امروز صبح بر اثر شدت جراحات وارده به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
مهر | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 05 بهمن 1400 - 15:41
شهید عباسعلی نوروزی که در سال ۱۳۹۰ بهعنوان شهید گمنام در بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده شده بود، با انجام آزمایش DNA شناسایی شد.
خلاصه خبر
به گزارش خبرنگار مهر، شهید عباسعلی نوروز، یکی از شهدای مفقودالاثر بوئین زهرا که در سال ۱۳۹۰ به عنوان شهید گمنام در بهشت زهرا (س) تهران دفن شده بود، از طریق انجام آزمایش DNA شناسایی شد.
ایسنا | فرهنگی و هنری، استانها | پنجشنبه، 30 دی 1400 - 12:53
شهید اکبر فتحالهی از شهدای نوجوان لرستانی که در نبرد با دشمن یک روحیه خستگی ناپذیر داشت با وجود اینکه شب قبل از شروع عملیات بدر در یک تیم تخریبی مأموریت خود را به تمام رسانده بود با اصرار در شب دوم نیز در عملیات شرکت میکند و هنگامی که در حال پیشروی بودهاند به وسیله ترکش دشمن به شهادت میرسد.
خلاصه خبر
ایسنا/لرستان شهید اکبر فتحالهی از شهدای نوجوان لرستانی که در نبرد با دشمن یک روحیه خستگی ناپذیر داشت با وجود اینکه شب قبل از شروع عملیات بدر در یک تیم تخریبی مأموریت خود را به تمام رسانده بود با اصرار در شب دوم نیز در عملیات شرکت میکند و هنگامی که در حال پیشروی بودهاند به وسیله ترکش دشمن به شهادت میرسد.
اکبر فتحالهیمطلق از شهدای نوجوان لرستان در سال ۱۳۴۶ در ایذه بختیاری به دنیا آمد.
چون شغل پدر شهید درجهداری بود به استان لرستان منتقل شد و شهید در شهرستان الشتر رشد کرد.
وی سرانجام در تاریخ ۲۵ اسفندماه سال ۶۳ پس از حدود ۲۲ ماه حضور مستمر در خطوط مقدم در عملیات بدر منطقه شرق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت رسید.
خاطراتی از شهید فتحالهی به نقل از پدر شهید
عملیات بدر در حال شکلگیری بود و شهید که در گردان خدمت میکرد یک شب مانده به عملیات با دیگر بچههای رزمنده برای خنثی کردن مینهای میدان مین حرکت کردند.
خاطرات مربوط به شهید فتحالهی بهنقل از مادر شهید
پسر من در پنج سالگی با پدرش به مسجد میرفت.
رفتار او در خانه با پدر و مادر و دیگر اعضا بسیار خوب بود.
هر وقت از دبستان به خانه میآمد به من و برادران و خواهرانش توصیه میکرد که نماز را بخوانیم و آنرا فراموش نکنیم تمام نمازهای خود را در مسجد میخواند.
هنگامی که مزدوران عراقی به آبادان حمله کردند او ۱۴ سال بیشتر نداشت آن موقع پدرش به جبهه اعزام شد.
شب اول ماه رمضان بود با هم سحری خوردیم تا اینکه گفت مادر من میخواهم برای نماز صبح به مسجد بروم و رفت اما تا ظهر نیامد و نزدیکیهای ظهر به ما خبر دادند که او به جبهه رفته است.
فارس | فرهنگی و هنری | چهارشنبه، 29 دی 1400 - 14:13
جزیره بوارین در تصرف دشمن بود. سیدنظام جلالی برای شناسایی این جزیره سوار موتور شد و تا پنج متری دشمن رفت. او ۲ ساعت در دل دشمن بود و امکانات نظامی و نیروهای ارتش بعث را بررسی کرد.
خلاصه خبر
خبرگزاری فارس ـ گروه حماسه و مقاومت: سیدنظام جلالی، سال ۱۳۵۹ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
پدرش کشاورز بود و زمانی که فهمید پسرش وارد سپاه شده، به او گفت: من، تو و برادرت را وقف انقلاب و سپاه کردم؛ پس من را نزد اهل بیت (ع) سربلند کنید.
سیدنظام مسؤولیتهای خطیری را در سپاه بر عهده داشت؛ از مسؤولیت طرح و عملیات سپاه دلیجان تا فرماندهی طرح و عملیات لشکر ۱۷ علیبن ابیطالب (ع).
آتش ضدانقلاب سنگین بود و آنها مجروحان را در همان محل مداوا میکردند.
هدیهای که سیدنظام از رهبر انقلاب گرفت
شهید جلالی که از فرماندهان باهوش و ذکاوت سپاه بود، سال ۱۳۶۴ در اولین دوره آموزش ستاد فرماندهی (دافوس) که در دانشگاه امام حسین (ع) برگزار شد، شرکت کرد.
سیدنظام در همان لحظه از رهبر معظم انقلاب درخواست کرد تا سکه را با دستان مبارکشان به رزمندگان اهدا کنند.
سیدحسام جلالی درباره نحوه شناسایی منطقه توسط برادرشهیدش سیدنظام میگوید: ۲ روز قبل از فتح جزیره بوارین و چهار روز قبل از شهادت سیدنظام، در گمرک خرمشهر برادرم را دیدم.
تأثیرگذارترین فرمانده در تصرف جزیره بوارین
چرا که رزمندگان توانستند با کمترین تلفات و حداقل نیرو جزیره بوارین را به تصرف خود درآورند.
سیدنظام و فرزندش
یک ماه بعد از شهادتش برگشت.
سیدنظام زمانی که در عملیات کردستان بود، فرزندش«مقداد» به دنیا آمد.
این پاسدار انقلاب اسلامی بعد از حضور در عملیاتهای بدر، خیبر، والفجر ۸، کربلای یک و کربلای ۴ و ۵ در روز سهشنبه بیست و نهم دی ماه سال ۱۳۶۵ در سن ۲۳ سالگی با سمت فرمانده واحد اطلاعات – عملیات لشکر ۱۷ به شهادت رسید.
ایسنا | فرهنگی و هنری | چهارشنبه، 29 دی 1400 - 18:53
نیروهای اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ محمد رسولالله خاطرات زیادی از شجاعت و دلاوری شهید سیدمجتبی حسینی دارند. سیدمجتبی نیروی اطلاعات و عملیات لشکر ۲۷ بود و هنگام شهادتش سرپرستی این واحد را بر عهده داشت. شهید حسینی با شجاعت زیادی شناساییها را انجام میداد و اعتقاد داشت نیروها نباید به خاطر کمکاری در شناسایی مناطق عملیاتی به شهادت برسند.
خلاصه خبر
سیدمجتبی نیروی اطلاعات و عملیات لشکر ۲۷ بود و هنگام شهادتش سرپرستی این واحد را بر عهده داشت.
شهید حسینی با شجاعت زیادی شناساییها را انجام میداد و اعتقاد داشت نیروها نباید به خاطر کمکاری در شناسایی مناطق عملیاتی به شهادت برسند.
به گزارش ایسنا، روزنامه «جوان» در ادامه نوشت: جانباز اکبر یوسفیفشکی که خود برادر شهید است، از سال ۱۳۶۱ با شهید حسینی آشنا شد و رفاقت جانانهای با همدیگر پیدا کردند.
سیدمجتبی یکی، دو سال از من کوچکتر و بچه محله سرآسیاب دولاب بود.
سیدمجتبی یک رزمنده شیردل و مشتی بود.
حتی پس از شهادتش هم میخواست گمنام و پنهان بماند.
پیکرش پشت خاکریزی در دشت شلمچه جا ماند و برنگشت.
من چیزهایی از شجاعت و جسارت این آدم دیدم که برایم شگفتانگیز است.
من چند شب که برای شناسایی رفته بودم، میدیدم که پشهها چطور از سر و صورتم بالا میرفتند و جا برای نفس کشیدن نمیگذاشتند.
در خط مقدم دشمن به شناسایی سنگرهایشان میپرداخت.
سیدمجتبی میگفت باید آن سنگرهای خالی را شناسایی کنم تا در شب عملیات نیروهایی که پایشان را به خط مقدم دشمن میگذارند یک تیر هم نزنند و خودشان را به سنگر دشمن برسانند.
علاقه سیدمجتبی به نیروها سبب میشد تا آنقدر با شجاعت و دقت شناساییها را انجام دهد.
خیلی از دوستانش شهید شده بودند و همیشه بابت شهادت نیروها حسرت میخورد و از رفتنشان ناراحت میشد.
میگفت من تحمل ندارم نیروهایم شهید شوند و حاضرم پول بدهم تا نیروهایم تا آخر عملیات زندانی شوند تا به شهادت نرسند و در عملیاتهای بعدی دوباره کارهای شناسایی را انجام دهند.
خیلی هوای نیروهایش را داشت و میگفت من هم دل دارم و از شهادت رفقایم خیلی ناراحت میشوم.
در کربلای ۵ در گمنامی به شهادت رسیدند و گویا مفقودالاثری آرزویشان بود؟
سیدمجتبی همینطوری که نشسته بود گفت بنشینید.
وسط منطقه جنگی این را گفت و دشمن همینطور منطقه را میزد.
چند رزمنده دیگر هم اضافه شدند و توانستند چند تانک دشمن را بزنند.
انگار دستش را گلوله تیربار زدند و گلوله دستش را قطع کرد و به کناری انداخت.
همینطور که نشسته بود به من گفت حاجاکبر اگر میتوانی این بچهها را همین جا نگهدار، چون دشمن دیگر جلو نمیآید و فقط از فاصله دور میزند.
کالک و مدارکش را برداشتم تا عراقیها نفهمند فرمانده بوده است.
در آن شرایط سخت پیکر سید را روی شانههایم انداختم ولی دیدم نمیتوانم بلند شوم.
مجبور شدیم همانجا پیکرش را بگذاریم.
پیکر سید را جایی که گود شده بود گذاشتم و جایش را هم مشخص کردم.
ایسنا | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 27 دی 1400 - 15:30
شهید محمود امان اللهی یکی از شهدای بنام خطه کردستان است که همه افتخارات مورد انتظار از یک رزمنده مکتبی را توأمان دارد. پدرش در سال ۱۳۵۹ شهید شد و خودش ۲۰ سال بعد راه پدر را تا شهادت طی کرد و سال ۷۹ آسمانی شد. محمود هم در ارتش خدمت کرد و هم در سپاه و هم در نیروی انتظامی.
خلاصه خبر
شهید محمود امان اللهی یکی از شهدای بنام خطه کردستان است که همه افتخارات مورد انتظار از یک رزمنده مکتبی را توأمان دارد.
محمود هم در ارتش خدمت کرد و هم در سپاه و هم در نیروی انتظامی.
به گزارش ایسنا، روزنامه «جوان» در ادامه نوشت: او علاوه بر جهاد با ضدانقلاب و اشرار، با دشمن بعثی هم جنگید و به اسارت درآمد.
خردادماه ۱۳۷۹، رزمنده جانباز محمود اماناللهی به دلیل ضربات مکرری که در دوران اسارت به سرش وارد شده بود بر اثر مرگ مغزی در بیمارستان شریعتی تهران به شهادت رسید.
متن زیر خاطراتی از این شهید بزرگوار از زبان همرزمانش است.
پدر ایشان «شهید احد اماناللهی» در همان اوایل تشکیل سپاه به این نهاد انقلابی پیوست و به عنوان پاسدار در کردستان خدمت میکرد.
حاجمحمود هم که کمی قبل از پیروزی انقلاب در دانشکده افسری ارتش مشغول تحصیل بود.
به این ترتیب ایشان در ارتش خدمت میکرد و پدرش احد اماناللهی به عنوان پاسدار با ضدانقلاب میجنگید.
ششم تیرماه ۱۳۵۹ پدر شهید اماناللهی در درگیری با ضدانقلاب به شهادت رسید.
حاجمحمود بعد از اینکه در تشییع پیکر پدرش شرکت کرد، از طرف ارتش مأمور شد تا مسئولیت بچههای سپاه و پیشمرگان را در منطقه برعهده بگیرد و رابط بین نیروهای سپاه و ارتش شود.
به این ترتیب او تنها چهار روز بعد از شهادت بابا، اسلحهاش را برداشت و در محور عملیاتی قروه و سنندج مشغول خدمت شد.
بعثیها شهید اماناللهی را در همان اولین روزهای اسارت بسیار شکنجه کرده بودند.
همچنین سخنرانیهای مختلفی را در ارتش، سپاه، دانشکده افسری و مساجد جنوب و شرق تهران انجام داد.
از قبیل قائممقام فرمانده سپاه سردشت، معاونت عملیات قرارگاه حمزه سیدالشهدا، سرپرست عقیدتی سیاسی لشکر ۱۷ نیروهای مخصوص (نوهد) فرماندهی گردان ضربت عملیاتی جندالله بانه، معاونت تیپ شهادت که در این سمت در عملیات ظفر ۱، ۲، ۳ و کربلای ۱، ۲، ۳ شرکت داشت.
گردان تکاوری
شهید اماناللهی در دوران دفاع مقدس هم در ارتش خدمت کرد و هم در سپاه.
مدتی به سپاه مأمور شد و دوباره به ارتش بازگشت.
شجاعت شهید اماناللهی در این عملیات چریکی آنقدر در بین همرزمانش پیچیده بود که تا مدتها از شجاعتها و رشادتهایش صحبت میکردند.
حدود ۱۰ روز بعد هم که به شهادت رسید.