FarhangYar فرهنگ‌یار
  • قرآن و عترت
    منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام حسین سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه حضرت زینب سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی دیدگاه حضرت رقیه سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی دیدگاه قرآن منظرگاه مدیریتی دیدگاه حضرت محمد سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه حضرت فاطمه سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام علی سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام حسن مجتبی سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام زین العابدین سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام محمد باقر سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام جعفر صادق سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام موسی کاظم سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام رضا سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام محمد جواد سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام هادی سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام حسن عسکری سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام مهدی سلام الله علیه
  • مرجعیت و رهبری
    منظرگاه مدیریتی بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خمینی رحمت الله علیه منظرگاه مدیریتی رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامه حفاظاته اصول دین عدل اصول دین. معاد احکام دین. نماز احکام دین. روزه احکام دین. حج احکام دین. تولا و تبرّا اصول دین. توحید احکام دین. زکات احکام دین. جهاد احکام دین. امر به معروف و نهی از منکر رذائل اخلاقی فضائل اخلاقی اصول دین نبوت احکام دین خمس اصول دین امامت
  • مناسبتها
    ماه های شمسی ماههای قمری خانواده در اسلام احکام حلال و حرام و مستحبات و مکروهات فرهنگ مدیریت و کارکنان احکام و قوانین مختلف دین و شریعت اسلام منظرگاه مدیریتی تعلیم و تربیت فرهنگ اقتصاد عفاف و حجاب
  • پیوندها
    منظرگاه مدیریتی دیدگاه قرآن منظرگاه مدیریتی رفاه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خانواده منظرگاه مدیریتی دیدگاه حضرت محمد سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی امام حسن مجتبی سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی ادبیات عطر بهار میز نظریه پرداری فرهنگ یار جوانان نماد شور و نشاط نگاه پر نور پای میز اندیشه اخلاق تعلیم و تربیت شخصیت و کرامت انسانی اصول و مبانی نقد و تبلیغ راه یافتگان منظرگاه مدیریتی مهدی منتظران منظرگاه مدیریتی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی حضرت فاطمه سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی حضرت زینب سلام الله علیها منظرگاه مدیریتی دیدگاه امام علی سلام الله علیه منظرگاه مدیریتی حضرت خدیجه سلام الله علیها
  • حوزه دین
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید علی خامنه ای منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله سید علم الهدی منظرگاه مدیریتی ثقلین منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد سید ابراهیم رئیسی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد حائری شیرازی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله مصباح یزدی بنیاد فارس المومنین منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله مکارم شیرازی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد مسعود عالی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد شهاب مرادی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله سید علی سیستانی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد پناهیان منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد حسین انصاریان منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله علی صافی گلپایگانی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله علوی گرگانی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله میرزا جواد تبریزی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله وحید خراسانی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد حاج شیخ علی فروغی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله عبدالنبی نمازی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله محمد جواد لنکرانی منظرگاه مدیریتی در راه حق منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله مبشر کاشانی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله شیخ حسین امامی نیای کاشانی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله مجتهد تهرانی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد سید رضی موسوی شکوری منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله بهجت منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد سید عباس موسوی مطلق منظرگاه حضرت آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیلی خراسانی کتابخانه مجلس شورای اسلامی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد محمد علی جاودان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد محمد محمدی مرکز تحقیقات اسلامی شورای اسلامی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد سید حسن خمینی منظرگاه مدیریتی حجةالاسلام و المسلمین حضرت استاد عبدالحسین بابائی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله شوشتری منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله سید حسن آملی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله سید محمد تقی مدرسی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله عباس محفوظی منظرگاه مدیریتی استاد حضرت آیت الله جعفر سبحانی منظرگاه مدیریتی حضرت آیت الله جعفر سبحانی منظرگاه مدیریتی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی منظرگاه مدیریتی حضرت آیت الله مکارم شیرازی پایگاه اطلاع رسانی بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت آیت الله روح الله خمینی رحمت الله علیه منظرگاه مدیریتی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله سید علی خامنه ای پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دامة حفاظاته
  • رساله احکام دین
    رساله حضرت آیت الله سید علی خامنه ای رساله حضرت آیت الله فاضل لنکرانی رساله حضرت آیت الله بهجت رساله حضرت آیت الله سید حسینی سیستانی رساله احکام مراجع سایت انهار رساله حضرت آیت الله مظاهری رساله حضرت آیت الله جعفر سبحانی
  • کتابخانه
    کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران کتابخانه تخصصی فرهنگستان هنر کتابخانه تخصصی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام کتابخانه تخصصی وزارت امورخارجه کتابخانه تبیان کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران کتابخانه نور کتابخانه تخصصی دانشگاه ادیان و مذاهب کتابخانه تخصصی فقه واصول کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی امیرکبیر کتابخانه ادبیات پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی شریف کتابخانه دانشگاه پیام نور سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه ملی کتابخانه احادیث شیعه پایگاه مجلات تخصصی نور بزرگترین پایگاه قرآنی جهان اسلام جامع الاحادیث نور


اخلاق اسلامی ( فضائل و رذائل اخلاقی )


 اخلاق اسلامی  

 
  ‌ مقدمه
به طور طبیعی آنان که مدّعی محبت و دوستی با خدای متعال هستند باید نشانه ها و علائمی را دارا باشند که  با وجود آن علائم بتوان به درستی ادعای ایشان در مورد دوستی با خدا حکم کرد. و همچنین روشن است که این نشانه ها همانند اصل محبّت دارای شدّت و ضعف است.
فضائل به كارهاي نيك و پسنديده‌اي گفته مي‌شود كه خداوند آن كارها را تأييد و تصديق كرده و در آيات شريف قرآن كريم ما را به انجام آنها دعوت نموده است، مانند: گذشت، فداكاري، نيكي به ديگران، تواضع، ايمان داشتن به خدا، وفاداري و... .
و رذائل به كارهاي زشت و بدي گفته مي‌شود كه خداوند حكيم مار از انجام آن كارها نهي كرده و در آيات قرآن كريم ما را از انجام آنها باز داشته است، مانند غيبت، گناه، تهمت، سخن چيني، دروغ و... .
فضائل يا رذائل، اخلاقي هستند كه حالت صفت و ملكه‌اي نفساني را در انسان ايجاد مي‌كنند و بر تمام امورات زندگي تأثير مي‌گذارند.
1.      نشانه هاي دوستي با خدا از ديدگاه آيات و روايات
1/1-  دوری از گناه
 از نشانه های مهم دوستی با خداوند بزرگ اینست که شخص مُحبّ از گناه و هر آنچه که در نزد خدای متعال نکوهیده و مذموم است فاصله بگیرد؛ زیرا ارتکاب گناه انسان را از محبوب دور می کند. به همین جهت دوستی خدا با ارتکاب گناه و معصیت، قابل جمع نمی باشد و لذا امام صادق (ع) می فرماید :
« خدا را نافرمانی می کنی در حالی که اظهار عشق و محبِت به او می نمایی. این محال است و در کارها چیز شگفت انگیزی است اگر محبت تو صادقانه بوده ، از او اطاعت می کردی ، چرا که دوستدار ، نسبت به کسی که دوستش می دارد ، مطیع و فرمانبردار است. »
2/1. اطاعت و تبعیّت
 دوستی صادق و محبت واقعی در صورتی است که انسان نسبت به خواسته های محبوب از خود عکس العمل نشان دهد و با عشق و علاقه سخن محبوبش را گوش کند و از او پیروی نماید. این اطاعت و پیروی از محبوب نیز باید هم ظاهری و هم باطنی باشد، به این معنا که نباید اطاعتش لقلقه‌ی زبان باشد بلکه دوستدار واقعی آن کسی است که در ظاهر و باطن و نهان و آشکار مطیع محبوب خود باشد. بدیهی است که اطاعت و پیروی از محبوب باعث ایجاد محبّت بیشتر می شود و لذا محبّ واقعی هر چه بیشتر در اجرای احکام و اوامر و نواهی الهی تلاش و کوشش نماید در واقع زمینه جلب محبّت الهی را فراهم تر خواهد نمود . از این رو امیر المؤمنین (ع) در نامه ای به حارث همدانی به این نکته اشاره فرمودند که : « اَطع الله فى جميع امورك؛ فان طاعه الله فاضلةٌ على ماسواها ،  در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که اطاعت خدا از هر چیزی برتر است. »
بنابراین اطاعت از خداوند و پرهیز از گناه و خود محوری و ترک هوای نفس و مشتهیات نفسانی از نشانه های مهم محبت انسان به خدای متعال است .
3/1. ترجیح دادن خداوند بر همه ي محبوب های دیگر
    از دیگر نشانه های محبت انسان به پروردگار خویش اینست که فرد محبّ تنها به خدا عشق می ورزد و فقط خدا را محبوب واقعی خود می داند و او را بر همهء محبوب های دیگر ترجیح می دهد و قلبش مملوّ از عشق به اوست . در بیانی از امیر المؤمنین (ع) وارد شده که فرمودند : « كيف يَدّعى حُبَّ الله مَن سَكـّنَ قلبه حُبَّ الدُّنيا »« چگونه مدّعی دوستی خداوند است کسی که دوستی دنیا را در قلبش سکونت داده است. »
4/1. دوست داشتن اولیای الهی
    محبت واقعی منحصر به خدای متعال است اما این بدین معنی نیست که این دوستی منافاتی با دوستی پیامبران و اولیای الهی داشته باشد ، بلکه دوستی به آنها در واقع دوستی و عشق در مسیر حق خواهد بود و بلکه باید گفت این نوع دوستی ها یکی از مهمترین وسائل دوستی خدا است . و در کلامی که امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرموده اند به این نکته اشاره شده است که : « ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شُعَب الإيمان ومن أحبَّ في‏اللّه وأبغَضَ في‏اللّهوأعطى في‏اللّه ومنع في‏اللّه فهو من الأصفياء الله »
   دوستی مؤمن با مؤمن دیگر از بزرگ ترین شعبه های ایمان است ، همانا هرکس برای خدا دوستی کند و برای خدا دشمنی کند و برای خدا ببخشد و برای خدا دریغ کند ، از برگزیدگان خداست.
2.      علم اخلاق چيست؟
    اخلاق در لغت، جمع خلق است و خلق، ملكه‎اي را گويند كه مقتضي سهولت صدور فعل، بدون تفكر و تأمل است. علم اخلاق علمي است كه در آن، از تهذيب نفس و چگونگي رابطه‎ي افراد خانواده با يك‎ديگر و با جامعه بحث مي‌شود. به نظر علامه طباطبايي‌(ره) علم اخلاق عبارت است از: فنّي كه درباره‎ي ملكات انساني بحث مي‎كند؛ ملكاتي كه مربوط به قواي نباتي و حيواني و انساني اوست. و هدف اين بحث اين است كه فضايل را از رذايل جدا سازد؛ يعني اين علم مي‎خواهد معلوم كند كه كدام يك از ملكات نفساني انسان، خوب و نيك و مايه‎ي كمال و فضيلت اوست و چه ملكاتي، بد و رذيله و مايه‎ي نقص اوست تا آدمي بعد از شناسايي آنها، خود را با فضايل آراسته سازد و از رذايل فاصله گيرد.   پس غايت و هدف علم اخلاق، شناخت فضيلت‎ها و چگونگي به كارگيري آنها در جهت تزكيه‎ي نفس و شناخت پليدي‎ها به منظور پاك كردن نفس از آنهاست؛ به همين جهت، علم اخلاق را علم سلوك يا تهذيب اخلاق يا حكمت عملي ناميده‎اند.
3.   فرق ادب و اخلاق چيست؟
  با توجه به تعريفي كه از علم اخلاق بيان شد، اين مطلب بدست مي‎آيد كه اخلاق و خُلقيات انساني، جزء ملكات نفساني به شمار آمده، در نهاد و باطن او جاي دارد؛ اما آيا آداب انساني نيز چنين است؟ علامه طباطبايي‌(ره) در اين زمينه مي‎فرمايند:    برخي تصور مي‎كنند كه اخلاق و آداب، هيچ گونه تمايزي با هم ندارند؛ در حالي كه چنين نيست؛ زيرا اخلاق عبارت است از: ملكات راسخ در روح، و در واقع، وصفي از اوصاف روح مي‎باشد؛ ولي آداب عبارت است از: هيئت‎هاي زيبايي كه اعمال و رفتار آدمي بدان متّصف مي‎گردد كه نحوه‎ي صدور اين اعمال به صفات روحي شخص بستگي دارد و پر واضح است كه ميان اتّصاف روح به اخلاقيات و اتّصاف عمل به آداب، تفاوت بسياري وجود دارد»«پس ادب، ظرافت و دقت در عمل را گويند. وقتي انسان متوجّه حالات خويش باشد و با ظرافت و زيبايي خاصّي عمل را انجام دهد، گفته مي‎شود كه فلاني مؤدّب است؛ نظير ادب نشستن در حال نماز و ادب راه رفتن با طمأنينه و … عمل وقتي ظريف و جميل است كه داراي دو ويژگي باشد: اوّل اين كه مشروع باشد و دوم آن كه از روي اختيار و اراده باشد. با فقدان اين دو ويژگي، عمل را مؤدّبانه نمي‌گويند و اگر اختلافي باشد، در تعيين و تشخيص مصداق است. ادب انساني همان هيئت و تركيب زيباي اعمال ديني است كه تابع مقصود و مطلوب نهايي در حيات و زندگي اوست. پس آداب انسان‌ها در حقيقت آثار و نتايج نفسند و ممكن نيست كه فعل كسي با امور دروني و نفساني او مخالف باشد. گفتار آدمي، خود فعلي از افعال بدني است. به اين ترتيب نمي‎توان سخني را به زبان آورد و يا فعلي را مرتكب شد كه خلاف آن در باطنش رسوخ كرده باشد. بنابراين آداب و رفتار نيك، حاكي از باطن پاك و نيك است و رفتار و اعمال و كلام پليد، ناشي از اخلاق زشت و پليد.
4.   هدف اخلاق چيست؟
   اخلاق از نظر حكما و فلاسفه به معناي حاكميّت عقل و اراده بر وجود انسان است كه تمام ميل‎هاي فردي و اجتماعي را تدبير نمايد. در پاسخ به اين پرسش كه هدف اخلاقي چيست، با سه نظريه مواجه مي‎شويم:
نظريه اول: اين كه بايد باطن و نفس خويش را اصلاح نموده، ملكات نفساني را تعديل كرد تا صفات نيك و اوصاف پسنديده، اوصافي كه مردم و جامعه آن را مي‎ستايند حاصل گردد؛ براي وصول به اين مقام، دو مرحله را بايد سپري كرد: نخست، تلقين علمي و مرحله‎ي بعدي، تكرار عملي است.
نظريه‌ي دوّم: همانند قول اول است؛ ولي در هدف و غايت، با آن تفاوت دارد. از ديدگاه گروه اول، هدف از اصلاح و تهذيب نفس (اخلاقي شدن)، جلب توجه و حمد و ثناي مردم است؛ ولي در نظريه‎ي دوم، هدف را سعادت حقيقي و ايمان واقعي به آيات الهي مي‎داند. اين گروه، سعادت را در خوش‎بين بودن مردم نسبت به كسي نمي‎دانند؛ بلكه سعادت را مرهون ايمان به خدا مي‎دانند. اين دو ديدگاه در اين نكته اتّفاق دارند كه هدف نهايي انسان‌ها، برتري و فضليتشان در مقام عمل است.
نظريه‎ي سوم: در روش، مشابه دو قول مذكور است، ولي در هدف، با آن دو متفاوت است. اين گروه معتقدند كه: غرض از تهذيب اخلاق، صرفاً رضاي الهي است، نه آراستن خويش براي جلب نظر مردم و حمد و ثناي آنان.
حال در اينجا، به بررسي و بيان بعضي از موارد فضائل و رذائل اخلاقي مي‌پردازيم.
1-‌ ايمان
ايمان عالي‌ترين و برترين فضائل اخلاقي است و به همين علت راههايي كه مي‌تواند انسان را به اين صفت ارزشمند برساند مانند: تفكر، انديشه، الهامات نيك، جايگاه ويژه‌اي در نظام اخلاقي اسلام دارند.
لازمه ايمان كامل آن است كه هر چيزي و هركسي را كه خدا و پيامبر اكرم(ص) دوست دارند ما هم دوست داشته باشيم و نيز هر چه و هركسي ر ا كه خدا و پيامبر(ص) دشمن مي‌دارند ما هم دشمن بداريم.[1]
ايمان نيروي غيبي است، كه همواره با انسان است و در خلوت و جلوت، در وحدت و كثرت، در عزت و ذلت، و بالاخره در وطن و غربت انسان را كنترل مي‌كند مگر ضعيف و نارسا باشد. افضل مردم، صاحبان ايمان و افضل صاحبان ايمان، اهل تقوي و افضل اهل تقوي، حاميان دين و مدافعان از حدود اسلام هستند و افضل اين دسته هم شهدا مي‌باشند، خلاصه حرمت هركس به مقدار خدمت او به دين است.
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
سه خصلت است كه هر كس داشته باشد خصلت­هاي ايمان را به كمال رساده است: كسي كه چون راضي شود رضايت و خشنودي، او را به گناه و باطل نكشد وچون خشمگين شود او را از راه حق بدر نبرد و هرگاه قدرت يافت چيزي را كه از آن او نيست به زور نگيرد.[2]
1/1- ارزش ايمان
در بيان منزلت و جايگاه بلند ايمان، پيامبر اكرم(ص) در نصايح خود به ابوذر مي‌فرمايد: اي ابوذر، هيچ چيزي در نزد خداوند محبوب‌تر از ايمان به او و خودداري از آن چه نهي مي‌كند، نيست.
امام صادق(ع) در توصيف جايگاه فرد مؤمن مي‌فرمايد:
هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل ميان خداوند و بنده او نظر كنند، آنگاه گردن‌هاي آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان براي آنان، آسان و اطاعت از مومنان برايشان نرم و لطيف خواهد شد.
ايمان از يك سو آخرين حلقه وصل به مقام خليفه الهي و جوار قرب معنوي است و از سوي ديگر براساس آنچه در قرآن و روايات آمده است، مبدأ و مفتاح همه صفات پسنديده نفساني و نيكي‌هاي رفتاري، ايمان است.
2/1- درجات ايمان
اولا: در يك تقسيم‌بندي، ايمان به دو نوع مستقر، و عاريتي تقسيم مي‌شود.
ايمان مستقر، ايماني است كه تا روز قيامت ثابت و ماندگار است. و ايمان عاريتي، ايماني است كه قبل از مرگ، خداوند آنرا از انسان باز مي‌گيرد.
حضرت علي(ع) نسبت به انواع ايمان مي‌فرمايند:
برخي از ايمان‫ها در دل‫ها برقرار است و برخي ديگر ميان دلها و سينه‌ها رعايت و ناپايدار، تا روزگاز سرآيد. پس اگر از كسي بيزاريد او را واگذاريد تا مرگ برسر او آيد، آنگاه از او بيزار بودن يا نبودن مشخص شود.
ثانياً: حقيقت ايمان، داراي مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. امام صادق(ع) مي‫فرمايد:
براستي كه ايمان 10 درجه است مانند نردبان كه مي‫بايست پله‫پله از آن بالا رفت، پس كسي كه داراي دو درجه از ايمان است به آنكه داراي يك درجه است نبايد بگويد تو را ايماني نيست و همين‫طور دومي، سومي تا دهمي و آن‌را كه در درجه پايين‫تر از اوست نبايد ساقط ايمانش پنداريم كه اگر چنين باشد آنكه در درجه بالاتر از توست مي‫بايست تو را ساقط پندارد، بلكه وقتي كه پايين‫تر از خود را ديدي با مهرباني به خودت برسان، آنچه را كه تواناييش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و بحق، كسي كه دل مؤمني را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد
انسان‫ها سه قسم‫اند:
1-      جاهل غافل: كسي كه از خدا بي‫خبر بوده و خود را بي‫نياز مي‫داند.
2-             عاقل عارف: كسي كه خدا را بر همه چيز قادر و همه چيز را در اختيار او مي‫داند و همه چيز را ازاو مي‫خواهد.
3-    خالص كامل: كسي كه غير از خدا همه چيز را باطل و ناپايدار مي‫داند و غير از خداي متعال، حتي خودش را نديده و ندانسته و فقط خداوند را ديده و دانسته خود او را مي‫خواهد و او را مي‫داند و بس و شيوه و طريقه آنهاست.[3]
3/1- متعلقات ايمان
همان‫گونه كه بعضي از ميوه‫ها ظاهري زيبا و باطني فاسد و گنديده دارند، هم‫جنين است بعضي از انسان‫ها كه ظاهري بسيار فريبنده و زيبا دارند و باطني بسيار خبيث و خالي از ايمان و به هيج نمي‫ارزند و اينان با مرگ بيدار و آگاه خواهند شد، چنانكه فاسد بودن ميوه با شكافتن پوست آن ظاهر مي‫شود.
اصلي‫ترين متعلقات ايمان بر پايه آن‫چه در قرآن و سنت معصومان(ع)آمده به قرار زير است:
الف) ايمان به عالم غيب
قرآن كريم يكي از شروط هدايت‌يابي از كتاب الهي را ايمان به غيب و قواي غيبي مي‌داند و مي‌فرمايد: اين كتابي است كه در حقانيت آن هيچ شكي نيست و هدايت تقوي پيشگاه است آنانكه به غيب ايمان دارند.[4]
هدف از عالم غيب، حقايقي است كه با حواس ظاهري قابل درك نيستند، بلكه با تفكر و يا شهود باطني مي‌توان به آنها دست يافت. اصولاً شرط ورود به سراپرده ديانت و گذر از منجلاب ماديات، باور به غيب و حقايق و قوا و امدادهاي غيبي است. حقيقت اين است كه علم، عقل و ايمان ما، قدرت اصلاح و كنترل ما را ندارد، از اين‌رو ما همواره در خطريم، پس بايد ايمان خود را به مرتبه‌اي كه قدرت كنترل ما را داشته باشد و موجب رضاي الهي گردد برسانيم تا شايد خداوند توفيق عنايت فرمايد و به تكميل ايمان موفق بدارد كه در واقع نجات از مهالك، با ايمان كامل ممكن و ميسر است.
ب) ايمان به خداوند متعال
قرآن كريم در آيات متعددي ضرورت ايمان به خداوند متعال را يادآور مي‌شود و مي‌فرمايد: پس بخدا و پيامبر او و آن نوري كه فرو فرستاديم ايمان آوريد، و به خدا به آنچه مي‌كنيد آگاه است.[5]
پيامبر اكرم(ص) در پاسخ كسي كه از علائم ايمان پرسيد، فرمودند: نشانه‌هاي ايمان چهار چيز است: اقرار به يگانگي خداوند، ايمان به او، ايمان به كتاب او و ايمان به رسولان الهي.
ج) ايمان به معاد
قرآن كريم پس از ايمان به خدا و يگانگي او، بيشترين تأكيد را بر معاد و چگونگي آن، از قبيل ايمان به سوال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخيز، حسابرسي در قيامت، وجود ميزان براي سنجش اعمال، عبور از صراط، باور به بهشت و دوزخ دارد.
امام صادق (ع) مي‌فرمايد: ايمان آن است كه آدمي دين حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضاي تن وظايف آن را انجام دهد. و به عذاب قبر و منكر و نكير و زنده شدن بعد از مرگ و حساب و صراط و ميزان اقرار داشته باشد و اگر بيزاري از دشمنان خداوند متعال نباشد، ايماني وجود ندارد.
كسي كه به عالم مادي ايمان دارد بايد در تدارك اعمال خير باشد و گرنه پشيمان و پريشان خواهد شد و تدارك آن، در ابتدا عمل به واجبات و اجتناب از محرمات است.
د) ايمان به رسالت انبيا و كتب آسماني
يكي از راه‌هاي استفاده از تعاليم ديني، باور به عجز و ناتواني انسان در شناسايي درست كمال و راه سعادت خويش و گزينش و انتخاب راه و روش درست براي راهيابي به آن است. افرادي كه در اين حقيقت ترديد دارند نمي‌توانند به رسالت انبيا و محتواي دعوت آنها ايمان داشته و بدون اعتماد و اطمينان، از خير انديشي هيچ خيرخواهي نمي‌توان استفاده كرد.
هـ) ايمان به امامت و امامان(ع)
امامت، شرط سعادت و خوشبختي و از پايه‌هاي اخلاق اسلامي است، روايات فراواني در مورد امامت در منابع حديثي شيعه وجود دارد. قرآنكريم مي‌فرمايد: امروز كساني كه كافر شده‌اند از كارشكني در دين شما نوميد شده‌اند پس، از آنها نترسيد و از من بترسيد. امروز دين را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام ، و اسلام را براي شما بعنوا آئين برگزيدم.[6]
حال اين سوال مطرح است كه اين روز چه روزي است؟ براساس شواهد تاريخي آنروز، روز هيجدهم ذي‌الحجه سال دهم‌هجري است. و حادثه‌اي كه در آن روز در غديرخم اتفاق افتاد، انتخاب حضرت علي(ع) از سوي پيامبر(ص) به جانشيني خود شروع جريان امامت بود.
مذهب حق، مذهب اثني‌عشري است و مرتبه بلندش تشيع، و مرتبه پائينش محب بودن است. لازمه اين مذهب تولي و تبري است و لازمه تولي و تبري، تبعيت و حفظ حرمت دين بخصوص در ايام مخصوص و اظهار ارادت به اولياء بزرگوار دين است.
4/1- شرايط ايمان
اصلي‌ترين شرط ايمان، انجام دادن كار نيك است. در بسياري از آيات قرآن كريم، ايمان در كنار عمل نيك مطرح شده است و در اكثر آنها بلافاصله عمل صالح و پسنديده مطرح شده است. لذا انجام عمل شايسته را مي‌توان شرط بهره‌وري ايمان دانست. در قرآن كريم آمده است: و اما هر كه ايمان آورد پاداشي نيكو خواهد داشت. و به فرمان خود او را بكاري آسان وا خواهيم داشت.[7] حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: كسي كه دستورات الهي را عمل كند فقط او است كه مؤمن است.
5/1- فوايد ايمان
مهمترين فوايد ايمان عبارت است از:
الف) آرامش روحي
يكي از بالاترين لذت‌ها براي انسان‌ها آرامش روحي و رواني است. اضطراب و نگراني از بزرگترين دردها و منشأ بسياري از انحرافات مي‌باشد. تلاش انسان براي نجات از اين درد جانكاه گوياي تجارب تلخ در اين مورد است. خداوند متعال رسيدن به آرامش و سكون را در سايه ايمان ميسر مي‌داند و مي‌فرمايد: اوست آن‌كسي كه در دلهاي مومنان آرامش را فرو فرستاد تا ايماني برايمان خود بيفزايند.[8]
ب) روشن‌بيني
از نظر قرآن كريم، ايمان موجب روشن بيني و بصيرت در مقام تشخيص حق از باطل است چنان‌‌كه مي‌فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از خدا پروا داريد براي شما نيروي تشخيص حق از باطل را قرار مي‌دهيد.[9]
ج) توكل به خدا
يكي از اركان مهم زندگي سعادتمندي و لذت بخش، توكل و اعتماد به خداوند است. در سايه اين حالت، بسياري از دغدغه‌ها از وجود آدمي رخت برمي‌بندد. امام علي(ع) مي‌فرمايند:
ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او به آنچه در دست خداست بيش از اعتماد وي به آنچه در دست خود او است، باشد.
د) بركات دنيوي
در قرآن كريم آمده: و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوي گرائيده بودند قطعاً بركاتي از آسمان و زمين مي‌گشودم.[10] يعني ايمان نه تنها آثار و فوايد مثبت اخروي در پي‌دارد، بلكه موجبات نعمت‌ها و بركات دنيوي را نيز فراهم مي‌كند.
هـ) محبوبيت در بين مردم
از ديگر فوايد دنيوي ايمان، محبوب دل مردم شدن است. همه ما دوست داريم كه محبوب قلوب ديگران باشيم و ديگران ما را به ديده محبت بنگرند و شاهد بروز آثار محبت ديگران نسبت به خود باشيم. لذتي كه ما انسان‌ها از اظهار محبت ديگران نسبت به خود مي‌بريم آنقدر شيرين است كه هرگز حاضر نيستيم آنرا با چيزي عوض كنيم.
و) سعادت اخروي
غايت و نهايت همه فوايد ايمان، سعادت و رستگاري مؤمن است. خداوند متعال در پرستش  از مومنان مي‌پرسند: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذابي دردناك مي‌رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد. اين گذشت و فداكاري براي شما بهتر است.[11]
6/1- موانع ايمان
شاخص‌ترين موانع ايمان عبارتند از:
الف) جهل
جهل، اعم از بسيط و مركب از موانع بزرگ ايمان است. جهل بسيط آن است كه انسان فاقد علم باشد و برعالم نبودن خود آگاهي داشته باشد. اين نوع جهالت در ابتدا مذموم و نكوهيده نيست زيرا مقدمه كسب علم است و تا آدمي خود را جاهل نبيند به جستجوي علم نمي‌پردازد، اما استمرار در اين جهالت از زشتي‌هاي اخلاقي است. ولي جهل مركب عبارت از آن است كه آدمي عالم نبوده و بهره‌اي از واقعيت در ذهن ندارد  ولي معتقد است كه او واقعاً به حقيقت دست يافته است. او در واقع نمي‌داند كه نمي‌داند و به دو امر جاهل است. اين نوع جهل از شديدترين رذائل اخلاقي است زيرا فرد اصولا به بيماري خود آگاه نيست بلكه خود را سالم مي‌داند. حال آنكه اولين قدم در راه اصلاح، باور به فساد است. به همين دليل عيسي(ع) فرمود: بدرستي كه من از معالجه كور مادر زاد و بيماري پيسي عاجز نيستم ولي از درمان بيماري فرد احمق عاجز مي‌مانم.
ب) شك و ترديد
آدمي تا چيزي را مسلم و واقعي مي‌پندارد و هيچ نكته پنهاني نمي‌يابد، در پي جستجوي بيشتر برنمي‌آيد. حقايق زيادي هستند كه بعد از شك و ترديد بدست آمده‌اند. بنابراين، گذرگاهي با ارزش و بي‌بديل به سوي علم و يقين و در نهايت ايمان است. در اين شكل خود نامطلوب نيست، ولي هيچ‌گاه نمي‌تواند منزلگاه خوبي باشد و اگر به عنوان مقصد و منزل باشد از آفات بزرگ ايمان است. لذا حضرت علي(ع) بشدت از شك و ترديد نهي كرده و مي‌فرمايد: ترديد و دو دلي به خود راه ندهيد تا به شك افتيد، و شك نكنيد تا كافر شويد.
ج) وسوسه‌هاي شيطاني
يكي از عوامل باز دارنده و مانع از كمال انسان و سد راه تكامل او، شيطان است كه نمي‌گذارد انسان وارد صراط مستقيم حق شود و يا اگر وارد شده به راه خود ادامه دهد. شيطان هيچ نوع سلطه‌اي كه منافي با اختيار ما انسان‌ها باشد ندارد بلكه نقش شيطان تنها تزئين و دعوت است، يعني كارهاي زشت را در نظر انسان زيبا جلوه داده و سپس انسان را دعوت به انجام آن مي‌كند. وسوسه‌هاي شيطاني از آفات ايمان است و بايد با آنها مبارزه كرد. قرآن كريم از زبان شيطان مي‌گويد: من بند گانت را از راه راست گمراه گردانم، آنگاه از پيش روي و پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مي‌آيم.[12]
بنابراين وجود شيطان جز مقدمات كمال انسان است كه حتماً بايد وجود داشته باشد و گرنه انسان به كمال نهايي خود مي‌رسد. وجود شيطان و وسوسه‌هاي شيطاني است كه باعث مي‌شود انسان خود را در پيچيدگي‌هاي راه كمال و سعادت محك زده و تقوي و ايمان خود را تكامل بخشد.
د) كفر و شرك
حضرت امام باقر(ع) مي‌فرمايد: هر چيزي كه انكار و نفي آن‌را با خود بياورد، آن چيز كفر است. و در جايي ديگر از ايشان نقل است كه فرمودند: بخدا قسم كه كفر ديرينه‌تر و پليدتر و بدتر از شرك است. حضرت سپس، كفر ابليس را يادآور شد، آن هنگام كه خداوند به او فرمود: به آدم سجده كن اما او سجده نكرد. پس كفر بدتر و بزرگتر از شرك است. لذا هر كس خواست خود را برخواست خدا برگزيند و از اطاعت سرباز زند و در انجام گناهان كبيره مداومت ورزد، او كافر است و هر كه ديني غير از دين مومنان داشته باشد و ندانستن مردم در عمل او اثر گذارد، اين شرك است و اما اگر رضاي مردم در طول رضاي الهي باشد، صحيح است، چون هدف همان رضاي الهي است نه غير آن.[13]
2-‌ محبت و عشق به خداوند يكتا
ما انسان‌ها زماني كه محبت و عشق مي‌ورزيديم احساس لذت و خوشبختي مي‌كرديم، و زماني كه در حال نفرت هستيم احساس گرفتگي و رنج داريم، چون كمال انسان و سعادتمندي او زندگي لذت بخش و بدون درد است و تحقق اين هدف فقط در سايه زندگي محبت آميز و حيات عاشقانه ميسر است. ميزان سعادتمندي انسان وابسته به درجه محبت اوست و سطح محبت و عشق او را در اندازه‌هاي كمال و جمال محبوب بايد جست. محبت پروردگار پاداشي است كه خداوند در قرآن كريم به بندگان خاص خود بشارت مي‌دهد.[14]
پيامبر اكرم(ص): خداي عزوجل مي‌فرمايد هر گاه استغال به من بر جان بنده غالب آيد، خواهش و لذت او را در ياد خود قرار دهم و چون خواهش و لذتش را در ياد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نيز عاشق او. و چون عاشق يكديگر شديم پرده ميان خود و او را بالا زنم و مشاهده جمال و جلال خود را بر جان او مسلط گردانم. به طوري كه وقتي مردم دچار سهو و اشتباه مي‌شوند، او دستخوش سهو نمي‌شود.[15]
اگر محبت خدا مي‌خواهيد، بايد رابطه‌تان با خدا محكم باشد. و يقين داشته باشيد كه گناه، محبت خدا را مي‌برد نه تنها محبت خدا را مي‌برد بلكه كم‌كم آدم را خدانشناس مي‌كند، كم‌كم انسان از خدا غفلت پيدا مي‌كند، ديگر چيزي جز آن بتي كه بر دلش حكومت دارد، نمي‌بيند. اگر مي‌خواهيد خدا را بشناسيد، رابطه‌تان را باخ خدا محكم كنيد. اگر مي‌خواهيد محبت خدا پيدا كنيد، رابطه به خدا پيدا كنيد. اگر مي‌خواهيد قرآن و پيامبر(ص) را بشناسيد، رابطه با خدا پيدا كنيد. اگر محبت پيامبر و قرآن داشته باشيد. رابطه‌تان با خدا محكم باشد.[16]
1/2- انواع دگر دوستي
عالمان اخلاق براي دگر دوستي چهار شكل مختلف را بيان كردند:
الف) محبت فرد به ديگري براي خودش و نه به دليل اينكه راهي است براي رسيدن به محبوب. چرا كه خود اوست و صاحب جمال يا كمال مي‌يابد و از دين او لذت مي‌برد. گاهي نيز اين قبيل دوستي به دليل نوعي همگوني، دروني و مخفي است بدون اينكه زيبايي و كمال در وي باشد. اين نوع دگر دوستي، از نوع دوستي براي خدا محسوب نمي‌شود ولي خود بخود هم مذموم نيست، بلكه يكي از خواهش‌هاي نفساني انسان است.
ب) محبت انسان به ديگري به عنوان وسيله وابزاري براي رسيدن به محبوب كه براي او منافع دنيوي دارد. بديهي است كه اين قبيل دوستي‌ها نيز محبت براي خداوند محسوب نمي‌شود.
ج) دوست داشتن ديگري به عنوان وسيله‌اي كه او را به هدفي مي‌رساند كه آن هدف براي او آسان و فوايد مثبت اخروي دارد، مثلاً محبتي كه معلم و استاد به دانشجويان خود دارد، زيرا بواسطه وجود شاگردان است كه به مقام معلمي راه يافته است.
د) محبت به ديگران فقط براي خداوند، نه از آن رو كه از علم يا عمل او بهره‌مند شود و يا او را وسيله رسيدن به هدف ديگري قرار دهد، بلكه به دليل آنكه او نسبتي با خداوند دارد.
2/2- فضيلت محبت به خدا
امام باقر(ع) نشانه بهره‌مندي انسان را از خير و صلاح، دوستي براي خدا مي‌داند، آنجا كه مي‌فرمايد: هرگاه خواستي بداني كه در تو خيري است، به دلت نگاه كن، اگر اول اطاعت خدا را دوست و اهل معصيت خدا را دشمن داشتي، در تو خير است و خدا هم تو را دوست دارد ولي اگر اهل اطاعت خدا را دشمن و اهل معصيت خدا را دوست داشتي خيري در تو نيست و خدا نيز تو را دشمن مي‌دارد.
يكي از ياران امام صادق(ع) از ايشان پرسيد آيا دوستي و دشمني، از ايمان شمرده مي‌شود؟ امام(ع) پاسخ داد: مگر ايمان چيزي جز دوستي و دشمني است؟
3/2- آثار محبت به خداوند
الف) نصيحت و خيرخواهي
يعني انسان نسبت به بهره‌مندي ديگران از نعمت‌هاي الهي خشنود بوده و رسيده بلا و شر به آنان برايش ناخوشايند باشد. لازمه اين خير خواهي آن است كه انسان، ديگران را نسبت به آنچه خير و صلاحشان در آن است، هدايت كند. وقتي از پيامبر اكرم(ص) درباره نشانه‌هاي نصيحت و خيرخواهي افراد پرسيدند، فرمود: نشانه فرد خيرخواه چهار چيز است: به حق قضاوت مي‌كند و از خود به ديگران حق مي‌دهند، براي مردم همان را مي‌پسندد كه براي خود مي‌پسندد و به حق هيچ كس دست‌درازي نمي‌كند.
ب) خوش‌بيني به مؤمنان
قرآن كريم در موارد بسياري به نكوهش بدبيني به مومنان مي‌پردازد چنان‌كه مي‌فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از بسياري از گمان‌ها بپرهيزيد كه  پاره‌اي گمان‌ها گناه هست.[17]
بديهي است كه مراد از گمان‌هايي كه بايد از آنها خوداري كرد گمان‌هاي ناروا است، يعني سوء ظن. حضرت علي(ع) در ضرورت خوش‌بيني به مومنان مي‌فرمايد:
رفتار برادرت را به بهترين وجه حمل كن تا زماني كه كاري از او  سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد. و هيچ گاه به سخني كه از دهان برادرت بيرون مي‌آيد، تا وقتي كه براي آن جايگاه خوبي مي‌يابي، گمان بد مبر.
4/2- موانع دوستي براي خدا
الف) حسادت
حسادت كه از رذائل اخلاقي مي‌باشد عبارت از اين است كه انسان در دل تمناي محروميت كسي را از نعمتي كه استحقاق آن را دارد، داشته باشد. از نظر علماي اخلاق، حسد يعني آرزوي زوال نعمتي را كه صلاح فرد مسلمان در برخورداري از آن است، ولي هرگاه آرزوي او داشتن نعمتي باشد كه ديگري از آن برخوردار است. به چنين حالتي غبطه و منافسه مي‌گويند.
واژه حسد در قرآن كريم پنج با ر به شكل‌هاي مختلف مطرح شده است كه همه آنها بر مذمت حسد دلالت دارند، از جمله در آيات 1و 2 و 5 سوره مباركه فلق، خداوند به پيامبر اكرم(ص) دستور مي‌دهد كه از شرور و از جمله حسادت حسودان به خداوند يكتا پناه برد: بگو: پناه مي‌‌برم به پروردگار سپيده دم از  شر آنچه آفريده، ... و از شر هر حسود، آنگاه كه حسد ورزد.
ب) مراتب حسد
الف) اينكه انسان در دل تمناي زوال نعمت را از ديگري داشته باشد، اگر چه آن نعمت بدست او نرسد، اين بدترين نوع حسادت است.
ب) خواهش زوال نعمت از ديگري، براي رسيدن خود به آن، مثلاً دوست دارد كه به مقامي خاص دست يابد و چون برخورداري او از اين مقام متوقف بر سلب و زوال آن از ديگري است، زوال آن را از ديگري تمنا مي‌كند.
ج) مشابه نعمتي را كه ديگري دارد، و اگر خود به آن نعمت دست نيافت دوست دارد كه از ديگري نيز سلب شود و اگر بتواند در جهت سلب آن از ديگري تلاش مي‌كند.
د) همان حالت سوم، با اين تفاوت كه قوت عقل و دين او مانع از آن مي‌شود كه در جهت سلب آن از ديگري اقدام كند و از اين حالت نفساني، خود- يعني تمناي سلب نعمت از ديگري- ناخشنود و خشمگين است. اين حالت نفساني هرچند ناپسند است، موجب عذاب الهي نمي‌شود و اميدي به رستگاري چنين شخصي وجود دارد.[18]
ج) حقد و كينه توزي
حقد عبارت است از داشتن عداوت و دشمني ديگري در دل و انتظار فرصت مناسب براي ابراز آن. در واقع حقد، خشم و غضبي است كه امكان ظهور و بروز نيافته است و سركوب شده و در دل مي‌ماند تا روزي فرصت بروز پيدا كند.
روي پيامبر اكرم(ص) از مردم پرسيدند آيا شما را از كم شباهت‌ترين‌تان بخودم آگاه سازم؟ عرض كردند: بلي. فرمودند: زشت گوي بي‌آبروي بي‌شرم، بخيل، متكبر، كينه‌توز، حسود، سنگ‌دل، كسي كه هيچ خبري از او بر‌نمي‌خيزد و كسي از شرش در امان نيست.
درباره عوامل و موجبات كينه توزي از امام علي(ع) نقل شده است:
بپرهيز از بيان علم نزد كسي كه اشتياقي به آن ندارد و از بيان مقام شرافت گذشته در نزد كسي كه گذشته افتخار آميزي ندارد، زيرا اين امر موجب كينه‌توزي او نسبت به تو مي‌شود.
3. توكل
توكل يعني اعتماد و اطمينان قلبي انسان به خدا در تمام امر خويش و بيزاري از هر قدرتي غير از او. تحقق اين حالت در انسان بستگي به درجه ايمان و يقين و قوت قلب او نسبت به اينكه هيچ قوت و قدرتي جدا از خداوند در كار عالم اثر گذار نيست و تمام علل و اسباب مقهور قدرت الهي هستند و تحت اراده او عمل مي‌كنند كه خود در واقع مرتبه‌اي از مراتب توحيد است. لذا ريشه و اساس توكل، توحيد است و جز با حصول توحيد شكل نمي‌گيرد.
درجات توكل:
الف) اولين درجه توكل به خداوند آن است كه اعتماد و اطمينان انسان به او همانند اعتمادش به وكيلي است كه براي انجام كارهايش انتخاب مي‌كند. در واقع پايين‌ترين درجه توكل است.
ب) در درجه دوم توكل، انسان از اصل توكل غافل و در وكيل خود يعني خداوند فاني است، برخلاف نوع اول كه توجه فرد بيشتر به رابطه قراردادي وكالت است. اين درجه از توكل كمتر ايجاد شده و زودتر از بين مي‌رود و تنها براي افراد خاص حاصل مي‌شود فرد در اين حالت عمده تلاش خود را صرف دعا و گريه به درگاه خدا مي‌كند.
ج) عالي‌ترين درجه توكل آن است كه انسان تمام حركات و سكنات خود را بدست خداوند ببيند. تفاوت اين نوع از توكل با نوع دوم در اين است كه در اينجا شخص حتي التماس و درخواست و تضرع و دعا را هم رها مي‌كند و باور دارد خداوند امور را به حكمت خود تدبير مي‌كند. نمونه واقعي اين نوع توكل، حضرت ابراهيم است زيرا هنگامي كه نمروديان خواستند او را در آتش بيندازند فرشته الهي به او يادآوري مي‌كند كه از خداوند درخواست ياري و نجات نمايد ولي او در پاسخ مي‌گويد اطلاع خداوند از حال من مرا بي‌نياز ار درخواست نجات از او مي‌كند.[19]
4. انكسار نفس
هدف از انكسار نفس و خود شكني، آن است كه انسان بدون اينكه خود را با ديگران مقايسه كند، خود را كوچك شمرده و از خود راضي نباشد. خود شكني، منشأ تواضع است و بدون آن، تواضع محقق نمي‌شود. در مقابل هر عمل خوبي موانعي وجود دارد.
الف) خود پسندي با عجب
عجب از رذايل اخلاقي است و عبارت است از بزرگ پنداشتن خود به دليل كمالي كه فرد در خود مي‌بيند، چه اين‌كه در واقع چنين كمالي را داشته باشد يا نه، اعم از آن‌كه، آن‌چه را كه او كمال پنداشته است در واقع كمال باشد يا خير، لذا در خودپسندي نيز همانند انكسار نفس و فروتني، مقايسه با ديگران وجود ندارد و شخص بدون اين‌كه خود را با ديگران مقايسه كند، به دليل تصور وجود كمالي واقعي ياخيالي از خود راضي و خشنود است، برخلاف(كبر) كه فرد متكبر علاوه بر خشنودي از خود، خود را با ديگران مقايسه كرده، و از آنان  برتر مي‌داند و نوعي حق و مزيت براي خود در قبال ديگران قائل است امام صادق(ع) مي‌فرمايد: هر كس دچار عجب شود هلاك مي‌شود.[20]
ب) غرور
از رذايل اخلاقي مي‌باشد و عبارت است از اطمينان و آرامش قلب نسبت به آن‌چه كه با هواي نفس موافق بوده و طبيعت انسان به آن تمايل داشته باشد. منشأ اين گرايش، جهالت يا وسوسه‌هاي شيطاني است، بنابراين كسي كه بر اساس اوهام و شبهات، خود را برتر مي‌داند در واقع فريب خورده و مغرور گشته است و ارزيابي درستي از خود و كار خود ندارد مانند كسي كه از راه حرام مالي بدست آورد و آن‌را در راه‌هاي خير مانند ساختن مسجد، مدرسه، سير كردن گرسنگان مصرف كند، با اين خيال كه در راه خير و سعادت گام بر‌مي‌دارد. حال آن‌كه مغرور است. حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: كساني كه مست غفلت و غرور هستند خيلي ديرتر از مست شدگان به هوش مي‌آيند.[21]
5. تواضع
مفهوم تواضع آن است كه انسان در مقايسه با ديگران براي خود امتياز و برتري قائل نشود، وجود چنين حالتي در فرد باعث مي‌شود كه ديگران را بزرگ و گرامي بدارد.
تواضع در نقطه مقابل كبر و تكبر قرار دارد. خداوند متعال در مورد تواضع و فروتني مي‌فرمايد: بندگان خداي رحمان كساني هستند كه در روي زمين به نرمي گام بر‌مي‌دارند و آنگه كه نادانان ايشان را خطاب كنند به ملايمت پاسخ مي‌دهند.[22]
نشانه‌هاي فرد متواضع:
1-     شخص فروتن به نشستن در پايين مجلس رضايت مي‌دهد.
2-     فرد متواضع در سلام كردن از ديگران پيش مي‌گيرد.
3-     از مجادله خوداري مي‌كند، گرچه حق با او باشد.
4-     دوست ندارد كه او را به پرهيزگاري بستايند.[23]
مجتهد يا طبيب يا مهندس بايد تواضعش را زا دست ندهد، خودش را با فرد عامي فرق نگذارد، همان طور كه فرد ميليونر نبايد فرقي براي خودش با فرد فقير قائل شود، يعني فردي كه مجتهد شد نبايد به خودش بنازد و به ديگران به چشم حقارت بنگرد و توقع اكرام و احترام داشته باشد، اما وظيفه ديگران است كه او را گرامي دارند. صاحب هر علمي را بايد گرامي داشت مخصوصاً علم دين كه گرامي داشتن او، تگرامي داشتن رسول خدا(ص) است همانطور كه اهانت به عالم، اهانت به رسول خدا(ص) است.[24]
6. حلم و كظم غيظ
حلم به معني تأمل، تأني، درنگ و عدم شتاب در كارها مي‌باشد. حليم كسي است كه اگر چه حق با اوست ولي در مجازات جاهلان شتاب نمي‌كند. و در مقابل هيجان، خشم و غضب ناشي از رفتار جاهلانه فرد متقابل، خويشتن‌داري مي‌كند در مورد تفاوت حلم و كظم غيظ گفته‌اند:
كظم غيظ تنها پس از پيدايش خشم و غضب آن را تضعيف كرده و فرو مي‌نشاند. لذا حلم از پيدايش غضب بي‌جا پيشگيري مي‌كند ولي كظم غيظ بعد از پيدايش آن، از بروز آثارش جلوگيري كرده و در واقع آن‌را درمان مي‌كند.
امام علي (ع) مي‌فرمايد:
حلم پرده‌اي است پوشاننده، و عقل شمشيري است بران، پس كمبودهاي اخلاقي خود را با بردباري بپوشان، و هواي نفس خود را با شمشير عقل بكش.
پيامبر اكرم(ص) در فضيلت فرو خوردن چشم فرموده است:
از محبوب ترين راه‌هاي وصول انسان به خداوند، نوشيدن دو جرعه است: جرعه خشمي كه با خويشتن‌داري فرو خورده و بر طرف گردد، و جرعه مصيبتي كه با صبر و بردباري زائل شود.
7. حيا
حيا، از مهمترين صفات است كه تأثير فراواني بر حوزه‌هاي مختلف زندگي دارد. حيا در لغت به معني شرمساري و خجالت استكه در مقابل آن (وقاحت) و بي‌شرمي قرار دارد. حيا نوعي انقباظ و انفعال نفساني است كه موجب خودداري از انجام امور ناپسند در انسان مي‌شود و منشأ آن ترس از سرزنش ديگران است.
حيا داراي سه ركن اصلي است: فاعل، ناظر و فعل.
فاعل: شخصي است برخوردار از كرامت و بزرگواري نفساني.
ناظر: شخصي است كه مقام و منزلت او در چشم فاعل، عظيم و شايسته احترام باشد.
فعل: كه ركن سوم براي  تحقق حيا است، فعل ناپسند و زشت است.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
كسي كه از گفتن حق شرم دارد، احمق است.
حيا دو گونه است حياي ناشي از خرد و حياي برخاسته از نابخردي. حيا خرد خيز، دانش است و حياي نابخردانه، جهل و ناداني است.[25]
8. عفت
عفت در لغت به معني خوداري از انجام امر قبيح و ناپسند است.[26] در اصطلاح علم اخلاق عفت عبارت است از صفتي نفساني كه از غلبه و حاكميت شهوات (شامل: شهوت شكم، خوراك، شهود جنسي، شهود حرف زدن، نگاه كرده و...) بر انسان جلوگيري مي‌كند. حقيقت عفت در آن است كه در چگونگي برخورداري از غرايز و شهوات همواره حاكميت عقل و شرع جايگزين شهوات گردد.
امام باقر(ع) در مورد عفت مي‌فرمايند:
هيچ عبادتي نزد خداوند برتر از عفت شكم و دامن نيست.
9. صبر
صبر در لغت به معناي حبس و در تنگنا و محدويت قراردادن است. در فرهنگ اخلاقي عبارت است از وادار كردن نفس به انجام آنچه كه عقل و شرع اقتصاء مي‌كنند و بازداشتن از آنچه عقل و شرع نهي مي‌كند. صبر داراي دو جهت عمده است: از يك‌سو گرايش‌ها و تمايلات غريزي و نفساني انسان را حبس و در قلمرو عقل و شرع محدود مي‌كند و از سوي ديگر از مسؤوليت گريزي در برابر عقل و شرع باز داشته و آن‌را وادار مي‌كند كه زحمت و دشواري پايبندي به وظايف الهي را بر خود هموار سازد.[27]
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
نشانه فرد صابر سه چيز است: اول آن‌كه تنبلي نمي‌ورزد، دوم آن‌كه افسرده و دلتنگ نمي‌شود و سوم آن‌كه از پروردگار خود شكوه نمي‌كند، زيرا اگر تنبل باشد حق را فرو مي‌گذارد و اگر افسرده و دلتنگ باشد، شكر نمي‌گذارد و اگر از پروردگارش شكايت كند معصيت او كرده است.[28]
منابع و مآخذ
[1]- بصيري‌خويي، حاج شيخ حسن، آئينه بصيرت يا آرام‌بخش روح، ص114.
[2]- محمدي‌ري‌شهري، محمد، مترجم: شيخي، حميدرضا، ميزان الحكمه،ج 1 ص371.
[3]- آيينه بصيرت يا آرام بخش روح ص178.
[4]- سوره بقره آيه 2.
[5]- سوره تغابن آيه 8.
[6]- سوره مائده آيه 3.
[7]- سوره كهف آيه 88.
[8]- سوره فتح آيه 4.
[9]- سوره انفال، آيه29.
-[10] سوره اعراف، آيه 96.
[11]- سوره صف، آيه 11-10.
[12]- سوره اعراف، آيه 16-17.
[13]- آينه بصيرت يا آرام بخش روح ص 276.
[14]- ديلمي، احمد- آذربايجاني، مسعود، اخلاق اسلامي ص80.
[15]- ميزان الحكمه، ج 8، ص3791.
[16]- مظاهري حسين، جهد با نفس، ج3، ص72.
[17]- سوره حجرات، آيه12.
[18]- نراقي ، ملامهدي، جامع السعادات ص198-199.
[19]- ديلمي، اخلاق اسلامي،ص198-199.
[20]- شبر، عبدالله، مترجم: جباران، محمدرضا، الاخلاق ص277.
[21]- فريد مرتضي، الحديث، روايات تربيتي از مكتب اهل بيت(ع) ج2 ص343.
[22]- سوره فرقان، آيه 63.
[23]- ديلمي، اخلاق اسلامي ص106.
[24]- دستغيب، اخلاق اسلامي ص134-135.
[25]- ميزان‌الحكمه، ج3، ص1357.
[26]- ابن‌منظور، لسان العرب، ص9، 253.
[27]- ديلمي، اخلاق اسلامي، ص157.
[28]- ميزان‌الحكمه، ج6 ، ص2973.
تهيه و تنظيم:
ابراهيم ولی زاده
 
https://mbfarhangi.blogfa.com/post/2

شنبه، 02 اسفند 1404 - 19:31 نظر بدهید

ارسال نظر آزاد است.
نظر بدهید ...


پنل مدیریت
  نسخه بتا 1.1.0