رذائل اخلاقی
الإمام الكاظم(ع) : مَلعونٌ مَنِ اغتابَ أخاهُ.
امام كاظم(ع): ملعون است كسى كه از برادرش غیبت كند.
بحار الأنوار: ۷۸ / ۳۳۳ /۹، میزان الحكمه، جلد ۸ صفحه: ۵۷۷
وَ قالَ السَّجادُ عليه السلام:
عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ وَلايَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لَمِعَرَّتَهِ.
[كشف الغمه، ج 2، ص 107.]
امام سجاد عليه السلام فرمود: در شگفتم از كسى كه از غذا مى پرهيزد تـا گـرفـتـار زيـان آن نشـود ؛ ولى از گـناه پـرهـيز نمى كـند تا گرفتار ننگ و عار آن نگردد.
وَ قالَ السَّجادُ عليه السلام:
اِيـّاكَ وَالاِْبْتـِهاجَ بالِذَّنْبِ، فاِنَّ الاِْبْتِهاجَ بِهِ اَعْظَمُ مِنْ ركُوُبِهِ.
[كشف الغمه، ج 2، ص 108.]
امام چهارم عليه السلام فرمود: مبادا به گناهى كه انجام داده اى خوشحال باشى، زيـرا اظـهار شـادى بخـاطـر گـناه از انجام آن «گناه» بزرگتر است.
خیانت و دروغ
الإمام الكاظم(ع : الْخِیانَةُ وَالْكِذْبُ یجْلِبانِ الْفَقْرَ وَالنِّفاقَ.
امام كاظم(ع): خیانت در امانت و دروغ گوئی موجب فلاكت و بیچارگی و سبب تیرگی دل می باشد.
تحف العقول: ص ۲۹۷
خسارت دیدن عمر انسان
الإمام الكاظم(ع : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَة.
امام كاظم(ع):خسارت دیده و ورشكسته كسی است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر حلوانی: ص ۱۲۳، ح ۶.
انسان های دو چهره و دو زبان
الإمام الكاظم(ع : بِئْسَ الْعَبْدُ یكُونُ ذاوَجْهَینِ وَ ذالِسانَینِ.
امام كاظم(ع):بد شخصی است آن كه دارای دو چهره و دو زبان می باشد، ـ كه در پیش رو چیزی گوید و پشت سر چیز دیگر ـ.
تحف العقول: ص ۲۹۱
الإمام الكاظم(ع : إنَّ اللّهَ جَلَّ وعَزَّ یبغِضُ العَبدَ النَّوّامَ الفارِغَ.
امام كاظم(ع):خداوند عز و جل بنده پُر خوابِ بیكار را دشمن می دارد.
الكافی: ۵ / ۸۴ / ۲
حضرت امام موسی کاظم سلام الله علیه: إیّاکَ و الکِبر، فَإنَّهُ لایَدخُلُ الجَنَّهَ مَن کَانَ فِی قَلبِه مِثقالَ حَبَّهٍ مِن کِبر
از کبر و خودخواهی بپرهیز، که هر کسی در دلش به اندازه دانهای کبر باشد، داخل بهشت نمیشود.
تحفالعقول، ص 417
الإمام الكاظم(ع : لَیسَ مِن أخلاقِ المُؤمِنینَ الغِشُّ ولَا الأَذی.
امام كاظم(ع):دَغَلکاری و آزاررسانی، از اخلاق مؤمنان نیست.
الكافی: ج ۸ ص ۱۲۶ ح ۹۵
پرهیز از تکلّف
قال علی(ع): «شَرُ الإخوَانِ مَن تُکُلِّفَ لَهُ» (نهج البلاغه، حکمت479)
سادهزیستی و پرهیز از تکلّفات بیجا و بیمورد، یکی از مسائلی است که توجّه ویژهای در روایات به آن شده است. در سیره پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) وارد شده، که یکی از ویژگیهای حضرت این بود که ساده و بیتکلّف زندگی میکرد، ساده و بیتکلّف سخن میگفت و ساده و بیتکلّف غذا میخورد. پیامبر(ص) در عین اینکه مقیّد بود همیشه پاکیزه، نظیف، مرتّب و معطّر باشد، بسیار ساده و بیتکلّف لباس میپوشید؛ یکی از اصول زندگی آن حضرت، سادگی و پرهیز از تکلّف بود. تردیدی نیست که زندگی، دارای اصول و حدودی است که انسان باید آنها را رعایت کند؛ ولی انسان نباید با یک سلسله حدود و قیود و تکلّفات بیمورد، زندگی را بر خود و دیگران سخت و دشوار کند؛ انسان در زندگی باید همواره جانب اعتدال را نگه دارد.
با این همه برخی از مردم، جانب افراط را و برخی دیگر جانب تفریط را در پیش میگیرند. عدهای چنان پشت پا به قیود و حدود زدهاند که یکباره نسبت به همه چیز بیقید و لاابالی شده و تنبلی و بیکاری را شعار خود قرار دادهاند؛ در مقابل، برخی دیگر خود را در میان آداب و رسوم و عادات بیجا و بیمورد، محبوس کردهاند. هزارها قید برای غذا خوردن و هزارها قید برای لباس پوشیدن و هزارها قید برای رفت و آمدها، پذیراییها، مهمانیها، عروسیها و مسافرتها ساخته و بهراستی زندگی را برای خود سخت و دشوار ساختهاند، به طوری که همه زندگی آنها را تکلّفات دست و پاگیر فرا گرفته است.[1] آنها نه تنها زندگی را برای خود سخت و دشوار میسازند، بلکه دوستان و اطرافیانشان را نیز به تکلّف و سختی میاندازند. در روایتی وارد شده که شخصی به حضرت علی(ع) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین به منزل من تشریف بیاورید. حضرت علی(ع) در جواب فرمودند: به این شرط میآیم که هرچه در خانهات داری از من دریغ نکنی و برای خریدن چیزی از بیرون، خود را به مشقّت نیندازی.[2] در این روایت حضرت آن شخص را برای میهمانی دادن از اینکه خود را به سختی و تکلّف بیندازد بازداشته است. در روایت دیگری در این باره از امام رضا(ع) اینگونه نقل شده که:
مردی امیرالمؤمنین(ع) را به میهمانی دعوت کرد. حضرت فرمودند: میپذیرم به شرط این که سه قول به من بدهی. عرض کرد: چه قولی ای امیرالمؤمنین؟ فرمود: از بیرون چیزی برای من تهیه نکنی، آنچه را در خانه داری از من دریغ نکنی و در حقّ زن و بچّهات اجحاف ننمایی. [یعنی اینکه در حق آنها ستم روانداری و آنها را به سختی و تکلّف نیندازی] عرض کرد: قبول میکنم ای امیرالمؤمنین. پس علی بن ابی طالب(ع) دعوت او را پذیرفت.[3]