با سلام خداوند در قرآن کریم می فرماید ما انسان را به بهترین شکل ممکن آفریدیم(احسن تقویم) اولا اگر از لحاظ جسم و روح بهترین است پس چرا به اسفل السافلین کشیده می شودثانیاً بعضی افراد ناقص الخلقه هستند و احسن تقویم نیستند. ثالثا در سوره معارج گفته شده خلق الانسان هلوعا آیه احسن تقویم و هلوعا با همم سازگاری ندارد. خواهشمند است پاسخ شما،به بیان ساده، قانع کننده و مستند باشد.در صورت امکان نظرعلامه و شهید مطهری را برایم به زبان ساده بیان نمایید. همچنین لطف کنید منابعی را برای مطالعه بیشتر معرفی نمایید.از همکاری شما صمیمانه تشکر می کنم .
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداي متعال فرمود:
" لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويم؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين"(1)
كه ما آدمى را در نيكوتر اعتدالى بيافريديم.آن گاه او را فروتر از همه فروتران گردانيديم.
اتفاقا انسان به همين دليل كه از نظر خلقت در احسن تقويم آفريده شده است، اگر حتي اندكي كژي و نقصان در رفتار و گفتارش رسوخ كند، به هر اندازه كه در اوج است، به پرتگاه مذلت سقوط خواهد كرد.
احسن تقويم يعني اجتماع تمام زيبايي و هنرهاي الهي در گلي بي جان و روح و تيره و سياه كه از آن موجودي به نام انسان آفريده شد و از روح الهي جان گرفت و مبدأيي متعالي براي پرواز در آسمان ملكوت براي كسب معرفت و اكتساب بندگي گشت.
نتيجه و تاثير احسن تقويم بودن انسان، تحسين احسن پروردگار، امر خويش است." فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين "(2)
در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان
او چون مرغ باغ ملكوت است. ولي به اجبار با عالم خاكي موانست دارد، به همين دليل اگر تير گناه و آلودگي به بال غرور و آسمان گشايش اصابت كند، نه تنها از پرواز باز خواهد ايستاد كه با سرعت از اوج عرفان و بندگي به دره نابودي سقوط خواهد كرد و اين تفسير اسفل السافلين است.
اين دو مثال مناسب است بيان شود كه:
عقاب بلند پرواز هنگامي كه تيري به بالش اصابت كند، با بال زخمي هرگز قادر به ادامه پرواز نخواهد بود و از آسمان بلند و پر شكوه، به زمين سقوط خواهد كرد و آب هر چه زلال تر باشد، اگر ذره غبار و كدورتي واردش شود،آن را آشكار خواهد كرد. پيراهن به رنگ سفيد، لكه ها را نشان خواهد داد.
و اما اين بهتريني كه از آن تعبير كرديد و البته تعبيري به حق است، همواره در معرض امتحان هاي سنگين الهي است تا گوهر وجودش آب ديده تر شود و اگر دراين مسير، نا خالصي ها بر او هجوم آورده تسليم شود، آغازي براي سقوط به اسفل سافلين خواهد شد.
در تفاسير نوشته شده است:
1." تقويم" به معنى در آوردن چيزى به صورت مناسب، و ...خداوند انسان را از هر نظر موزون و شايسته آفريد، هم از نظر جسمى، و ... هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده، و او را براى پيمودن قوس صعودى بسيار عظيمى آماده ساخته، و... آن قدر شايستگي ها به او بخشيده كه لايق خلعت "وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ"(3) ما فرزندان آدم را كرامت و عظمت بخشيديم شده است ...ولى همين انسان با تمام اين امتيازات اگر از مسير حق منحرف گردد، چنان سقوط مىكند كه به" اسفل السافلين" كشيده مىشود....
هميشه در كنار كوههاى بلند درههاى بسيار عميق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تكامل انسان، قوس نزولى وحشتناكى ديده مىشود، چرا چنين نباشد در حالى كه موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار كه اگر در طريق صلاح از آن استفاده كند بر بالاترين قله افتخار قرار مىگيرد، و اگر اين همه هوش و استعداد را در طريق فساد به كار اندازد بزرگ ترين مفسده را مىآفريند و طبيعى است كه به" اسفل السافلين" كشيده شود.(4)
2. انسان به حسب خلقت طورى آفريده شده كه صلاحيت دارد به رفيع اعلى عروج كند، و به حياتى خالد(ابدي) در جوار پروردگارش، و به سعادتى خالص از شقاوت نائل شود، و اين به خاطر آن است كه خدا او را مجهز كرده به جهازى كه مىتواند با آن علم نافع كسب كند، و نيز ابزار و وسائل عمل صالح را هم به او داده، و فرموده:" وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها" ... سپس ما همين انسان را كه در بهترين تقويم آفريديم، به مقام پستى برگردانديم كه از مقام تمام اهل عذاب پست تر است.(5)
و البته عمل نا شايست، انسان را به تباهي مي كشاند.
در عين حال خداي متعال به انسان هايي كه داراي ايمان و عمل نيكو هستند وعده نجات داده است و نتيجه احسن تقويم را به ايمان و عمل صالح گره زده است.
به همين دليل است كه خداي متعال در آيه بعد مى فرمايد:" إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ"(6)
مگر كسانى كه ايمان آوردهاند واعمال صالح انجام داده اند كه براى آن ها پاداشى است قطع نشدنى.
و اما اين كه چرا بعضي از انسان ها ناقص الخلقه اند و داخل در احسن تقويم نيستند بحث گسترده است و بيان آن مي تواند از چهار چوب پاسخ نامه عبور كند،ولي به طور خلاصه مي توان گفت (نه به طور كلي) عالم دنيا،عالم تداخل اسباب و علت ها در هم است، به اين معنا كه گاه مي شود سببي بر سببي ديگر پيشي گرفته يا غلبه پيدا مي كند و موجب بروز نا هنجاري ها از جمله نواقصي در وجود انسان ها مي شود كه البته در مقايسه با كليت و نوع اين موضوع كه انسان ها يا ساير موجودات از تقويم مناسبي در خلقت بر خوردار اند، اشكال مهمي به نظر نمي آيد، خصوصا با توجه به اين كه مطابق با شواهد قرآني و ديني عالم دنيا عالمي از همه جهت كامل و به تعبير ديگر مدينه فاضله نيست در نتيجه بروز چنين نواقصي در حواشي نبايد به عنوان يك نقص در اصل طرح اين مسئله كه انسان ها در تقويمي كامل خلق شده اند به حساب آيد. دقت داشته باشيد كه خيلي ازنقص ها مربوط به كوتاهي هاي والدين و ديگران است. بله فرزند هيچ گناهي نكرده، اما آيا مي توانيم اختيار انسانها را انكار كنيم خداوند اگر بخواهد مانع والدين شود جبر پيش مي آيد.
و اما در مورد اين مطلب كه بيان كرديد: در سوره معارج گفته شده" إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعا"(7) هر آينه آدمى را حريص و ناشكيبا آفريدهاند، با آيه "احسن تقويم" و "هلوعا" با هم سازگاري ندارد.
به عقيده نگارنده كه واقعيت نيز همين است، اصل انسان و هويت واقعي اوست كه مورد تكريم الهي و قايم به احسن تقويم است، انساني كه هنوز وارد عالم خاكي نشده و در معرض امتحان الهي قرار نگرفته است. و البته چنين انساني وقتي به اراده و حكمت الهي،با تن خاكي وارد عالم دنيا شد و در بوته امتحان قرار گرفت، مي بايستي صفاتي داشته باشد كه بشود با آن صفات او را امتحان كرد و از آن جمله صفات، دنيا دوستي، آرزوهاي بلند،ميل و شهوات حيواني و...است كه بايد با آن صفات بجنگد و پيروز شود، تا خميره اصلي اش ظاهر شود،و گرنه، مصداق همان صفات و تجسمي از آن خواهد شد.
بعضي از مفسرين در پاسخ اين اشكال نوشته اند:
در اينجا سؤال يا سؤال هايى مطرح مىشود كه اگر خداوند انسان را براى سعادت و كمال آفريده چگونه در طبيعت او شر و بدى قرار داده است؟
وانگهى آيا ممكن است خداوند چيزى را با صفتى بيافريند، و سپس آفرينش خود را مذمت كند؟
و از همه اين ها گذشته قرآن مي فرمايد:
"لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ" ما انسان را به بهترين صورت و ساختمان آفريديم".
به يقين منظور اين نيست كه ظاهر انسان خوب و باطنش زشت و بد است، بلكه كل خلقت انسان به صورت" احسن تقويم" است، و هم چنين آيات ديگرى كه مقام والاى انسان را مىستايند، اين آيات با آيه مورد بحث چگونه سازگار است؟
پاسخ همه اين سؤال ها با توجه به يك نكته روشن مىشود، و آن اين است كه خداوند نيروها و غرايز و صفاتى در انسان آفريده است كه اين ها بالقوه وسيله تكامل و ترقى و سعادت او محسوب مىشوند، بنا بر اين، صفات و غرائز مزبور ذاتا بد نيست، بلكه وسيله كمال است، اما هنگامى كه همين صفات در مسير انحرافى قرار گيرد و از آن سوء استفاده شود، مايه نكبت و بد بختى و شر و فساد خواهد بود.
فى المثل همين حرص ... اگر اين صفت در مسير تحصيل علم و دانش به كار افتد...به طور حتم مايه كمال او است، اما اگر ..در مسير ماد يات به كار افتد، مايه شر و بد بختى و بخل مى گردد.
به تعبير ديگر، اين صفت شاخهاى از حب ذات است، و مىدانيم حب ذات چيزى است كه انسان را به سوى كمال مىفرستد، اما اگر در مسير انحرافى واقع شود به سوى انحصارطلبى، و بخل و حسد و مانند آن پيش مىرود.
در مورد مواهب ديگر نيز مطلب همين گونه است...پس با توجه به بيان فوق، مىتوان ميان تمام آياتى كه در قرآن مجيد درباره انسان وارد شده است جمع كرد.(8)
و نوشته اند:
حكمت الهى اقتضا كرد آدمى را به اين صفت" هلع- شدت حرص"بيافريند، تا به وسيله اين صفت به آنچه مايه خير و سعادتش مىباشد هدايت شود، چيزى كه هست اين خود انسان است كه اين مايه سعادت خود را مايه بدبختى خود مىسازد، و به جاى اينكه در راه سعادت خود صرف كند، در راه بدبختى خود صرف مىكند، و همين مايه سعادت خويش را مايه هلاكت دائمى خود مىكند، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مىكنند، كه در جنات از عزت و احترام برخوردارند.(1)
پي نوشت ها:
1. سوره تين، آيات 4 و 5 .
2. سوره مومنون، آيه 14.
3. سوره اسراء، آيه 70.
4. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات اسلاميه، سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج27، ص145.
5. طباطبايي محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني محمد باقر، قم، انتشارات اسلامي، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج20، ص 541.
6. سوره تين، آيه 6.
7. سوره معارج، آيه 19.
8. تفسير نمونه پيشين، ج25، ص30.
9. ترجمه تفسير الميزان پيشين، ج20، ص 18.
موفق باشید.
https://pasokhgoo.ir/node/78789